گفت و گو با بازماندگان فاجعه تروریستی انفجار حرم رضوی
شبیه ترین روزها به عاشورا
« بأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ...به کدامین گناه کشته شده است؟»، این سوالی است که هر وجدان خداآگاهی وقتی خبر فاجعه انفجار حرم مطهر امام رضا(ع) در عاشورای سال 73 و کشته شدن 26 تن منتشر شد، از خود می پرسد.
مشهدفوری/ « بأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ...به کدامین گناه کشته شده است؟»، این سوالی است که هر وجدان خداآگاهی وقتی خبر فاجعه انفجار حرم مطهر امام رضا(ع) در عاشورای سال 73 و کشته شدن 26 تن و زخمی شدن دهها نفر دیگر منتشر شد، از خود می پرسد. زنان و مردان و کودکانی که تنها به جرم اعتقاد و باورشان در خون خود غلتیدند. «...السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحســین وعلی اولاد الحســین وعـلی اصحاب الحســین...»، شاید این فراز از زیارت عاشورا را با دلی شکسته و چشمانی اشکبار زیر لب زمزمه می کردند که به ندای امام شهیدشان لبیک گفتند. در عاشورای 1416، یکی از مقدسترین مکانها، به خون جمعی از خلق محبوب خدا رنگین شد تا مفهوم «کل ارض کربلا کل یوم عاشورا»، قرنها بعد از «روز واقعه»، دوباره تکرار شود.پایان این هفته سالگرد انفجار حرم منور حضرت رضا(ع) در عاشورای سال 73 است، به همین بهانه، به مرور ابعاد این حادثه تروریستی از زبان خانواده شهدا و شاهدان عینی آن پرداخته ایم:
توطئه دشمن ان وحدت ملی ما را هدف گرفته است
از میان همه خادمان شیفت روز عاشورا در قسمت بالای سر مضجع منور رضوی، تنها کسی که به مقام رفیع شهادت نائل آمد، شهید «رحیم خوش گفتار» بود. خانواده خوش گفتار پیش از این ها با فرهنگ شهادت آشنا بود. او پدر شهید هم بود و چندی بعد از عروج فرزندش، نوید شهادت خودش را در عالم رویا گرفت.
«علی اکبر خوش گفتار»، فرزند این خادم شهید با تاکید بر انتخاب شدن شهدا، به برخی از خصایای شخصیتی پدرش اشاره می کند و میگوید: پدرم زندگی بسیار ساده ای داشت و با وجود داشتن هشت فرزند از مسیر کارگری در مشاغلی چون نانوایی و میوه فروشی کسب درآمد می کرد و همگی در منزل 95 متری در خیابان طبرسی زندگی می کردیم، بنابراین در زمان شهادت هیچ بدهی به کسی نداشت.
بعد از شهادت برادرم، علی اصغر در سن 19 سالگی در منطقه عملیاتی گیلانغرب، پدرم به خادمی حرم منور رضوی مفتخر شد. وی بسیار دل رحم و مقید به مسائل شرعی بود و به ویژه به نماز اول وقت تاکید فراوان می کرد.
از مظاهر اعتقاد راسخ وی خاطره ای به یاد دارم؛ زمان شهادت برادرم، وقتی پدرم خواست برای اقامه نماز ظهر به مسجد محل برود، یکی از اطرافیان به او گفت: حاج آقا چند سال برای فرزندت زحمت کشیدی، حالا خوب شد رفت و کشته شد؟! که پدرم در جوابش گفته بود؛ « امانت خداوند بود، به ما عطا کرد و خودش هم پس گرفت».وی با مرور خاطرات آن روزها، به رفتار عناصر منافق و تلاششان برای شبههافکنی در جامعه اشاره میکند و میافزاید : منافقان کوردل تلاش داشتند وانمود کنند که این حمله تروریستی از طرف اهل تسنن برنامه ریزی و هدایت شده تا میان برادران دینی اختلاف بیندازند.
ولی به لطف خدا و شرکت پرشور مردم در مراسم تشییع پیکر این شهدا، از خواسته ننگینشان مایوس شدند و برعکس این واقعه باعث انسجام و اتحاد بیشتر میان آحاد مردم شد؛ چون دشمنان وحدت ملی ما را نشانه گرفته بودند و ایرانیان بر این مفهوم غیرت دارند.
به اعتقاد وی، این شهدا از جمله مظلوم ترین شهیدان تاریخ اسلام هستند، چون به هیچ دسته و مقامی وابستگی نداشتند؛ تنها زائران و مجاوران بی دفاعی بودند که به نیت دعا و زیارت در مکانی مقدس حضور یافته بودند. وی بر این باور است که یادآوری این واقعه، ضمن تجلیل از مقام شهدا، موجب یادآوری مجدد توطئههای دشمنان و برداشتن نقاب از چهره سران غربی خواهد شد که هدایتگر این جریان های انحرافی هستند. وی امیدوار است این خون های به ناحق ریخته شده، موجب بیداری مردم و البته مسئولان شود و بدانند که برای چه ملتی خدمت می کنند و چه خون هایی برای سر پا ماندن ستون خیمه این انقلاب بر زمین ریخته شده است.
یا رضا جان کشتند زائر حسین(ع) را
«فاطمه توسلی»، مادر خانواده شیشه چی به همراه پسرش در شمار زخم خوردگان این عملیات تروریستی هستند که با وجود آسیب روحی و جسمی فراوان، زنده ماندند تا با نقل ماجرا به عنوان شاهدان عینی، سندی برای محکومیت عاملان این جنایت باشند.
او ماوقع روز حادثه را این طور توصیف می کند: به رسم هر سال، شب های عاشورا در منزل پدری نذری داریم. روز عاشورا را هم به جمع و جور کردن بساط نذری مشغول میشویم اما آن سال مادرم به ما گفت حضور در مراسم عزای حسینی را به خاطر تمیزکاری از دست ندهیم پس قبل از ظهر به همراه همسر و دو پسر 10 و 13 ساله ام به سمت مسجد ملاهاشم که پدرم همیشه برای خدمت آن جا بود، راه افتادیم. در ادامه تصمیم گرفتیم برای عرض سلام و زیارت خدمت حضرت رضا(ع) مشرف شویم که من و همسر و دو پسرم از هم جدا شدیم.
وی می گوید: بعد از زیارت، هنگام خداحافظی از مرقد مطهر نشستم تا زمین را ببوسم که ناگهان صدای مهیبی بلند شد و فشار سنگینی را بر پشتم حس کردم، دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خودم آمدم در بین چند پیکر افتاده بودم، همه جا مثل شب تاریک بود و دود غلیظ و بوی گوشت سوخته همه جا را پر کرده بود. اولش فکر کردم زلزله آمده و مرده ام ولی با شنیدن سروصدای پیرامونم، هوشیاریام برگشت.
بالاخره چند خادم آمدند و من را از زیر درِ کتیبه مطلای حرم بیرون کشیدند که بعدها گفتند، همین که زنده از زیر آن در 500 کیلویی بیرون آمدهام، خودش معجزه است. هنوز در گیجی ماجرا بودم و چراهای فراوانی ذهنم را به خود مشغول کرده بود که دیدم پاهایم آغشته به خون است و ترسیدم مبادا حرم را آلوده کنم. دم یکی از خروجی ها که رسیدم فریاد کشیدند؛ فورا خارج شوید ممکن است بمب دیگری منفجر شود... با این ندا تازه فهمیدم چه خبر است.
در آن هیاهو تنها به یک چیز فکر میکردم...بچههایم.خانم توسلی در ادامه تعریف می کند که پسر بزرگ ترش، مهدی برای عرض سلام آخر به سمت یکی از درهای ورودی حرم روانه می شود اما با موج انفجار نقش زمین می گردد. یکی از خادمان، مهدی را با شنیدن این جمله «یا رضا جان کشتند زائر حسین(ع) را» پیدا می کند. در مرحله اولیه به گمان این که از دنیا رفته، در بین جنازه ها به بیمارستان منتقل می شود اما بعد از معاینه مشخص می شود به کما رفته است.
پس از حدود یک ماه، به عنایت حضرت رضا(ع) از کما بیرون می آید اما با تَنی پُر از ترکش. سال ها از آن فاجعه می گذرد اما جراحات مهدی شیشه چی تا به امروز التیام نیافته و این ترکش ها تا آخر عمر همراه اوست.خانم توسلی هم با معنای ایثار و شهادت بیگانه نیست. او خواهر محمدعلی توسلی است که در 20 سالگی در منطقه میمک به درجه شهادت رسید.
وی چهره حقیقی منافقان را از دیدگاه خود این گونه تشریح می کند: کسانی که به صغیر و کبیر و مرد و زن رحم نمی کنند و بویی از انسانیت نبرده اند فکر می کنند، با کشتن انسان های بی گناه، اعتقادات و باور آن ها را هم می کُشند. این ها از نسل همان شمر و یزید و ابن زیادها هستند، فقط اسم شان تغییر کرده است. هیچ کس باور نمی کرد، به ساحت مقدس بارگاه منور رضوی جسارت کنند. حریم امنی که پناهگاه دل شکستگان و محل دعا و نیایش بندگان خداست.
ما پاهای مان خونی شده بود و از ترس آلوده کردن این مکان مقدس، پا بر زمین نمی گذاشتیم، آن وقت کسانی پیدا میشوند که چنین حریم شریفی را مورد هتک حرمت قرار می دهند و در آن دست به جنایت می زنند.
منافقان در هر لباسی خیانتکارند
سال ها لباس مقدس خدمت به این آب و خاک را بر تن داشت و در دوران دفاع مقدس نیز در خط مقدم جبهه از پا نمی نشست. او در جبهه بیسیمچی بود. به قول همسرش، بیسیم چی ها چشم و چراغ نیروها بودند، چون نقش ارتباطی میان خط مقدم و مرکز فرماندهی پشت خط را برعهده داشتند و دشمن تلاش می کرد اول آنها را از بین ببرد. با این همه، شهادت روزی «سیدمحمود پیشبین» نشد تا این که چند سال بعد از بازنشستگی از ارتش، برات شهادت را از حضرت رضا(ع) گرفت.
فاطمه خراشاد، همسر «شهید پیشبین » روز عاشورای خونین سال 73 و کیفیت باخبر شدن از شهادت وی را برایمان این طور بازگو می کند: همیشه در این ایام، در مراسم عزاداری باسابقه مسجد جفایی در خیابان امام رضا(ع) شرکت می کنیم.
روز تاسوعای آن سال هم بعد از پایان مراسم به سمت منزل حرکت کردیم که شهید پیشبین به تنهایی برای اقامه نماز و زیارت به سمت حرم مطهر رفت. عصر آن روز از تلویزیون خبر انفجار را شنیدیم ولی اصلا گمان هم نبردیم که برای او اتفاقی افتاده باشد، چون مثل حالا دسترسی به تلفن همراه فراهم نبود که نگران شویم.
آن شب آقا سید برنگشتند و ما فکر کردیم به خاطر ازدحام نتوانسته برگردد و احتمالا در حرم مانده یا به منزل بستگان رفته است.وی می گوید: صبح روز عاشورا شروع به پرس و جو کردیم و همچنان خبری از وی نشد، کمکم نگران شدیم و به بیمارستان ها سر زدیم که شاید در میان زخمی ها پیدا شود.سردرگمی ما ادامه داشت تا این که پسر خواهرم در سردخانه بنیاد شهید همسرم را در میان شهدا تشخیص داد و با اطلاع دادن به برادرم کمکم خبر شهادت حاج آقا را به من منتقل کردند. باورش برایم دشوار بود، برادرم برای تسلای من گفت؛ دلت را بگذار جای دل خانوادههایی که چند شهید دارند.
بعد از شهادت سیدپیش بین، همسرش سرپرست شش فرزندشان می شود. باید با مهر مادری بچه ها را به آغوش میکشید و نقش پدرانگی را هم ایفا می کرد. از خانم خراشاد می پرسیم جایی بوده که آن قدر عرصه بر شما تنگ شود که دست به دامان همسر شهیدتان شوید؟ در جواب می گوید: قبل از این واقعه، این قبیل حرف ها را سخت باور می کردم تا این که خودم به این باور قلبی رسیدم که شهدا زنده اند و همیشه در کنار خانواده و فرزندانشان هستند.
در این سالها بارها مشکلات و دشواریهایی دامنگیرمان میشد اما به امداد الهی خیلی زود مرتفع میشدند.وی با ابراز انزجار از هرگونه اندیشه و عمل منافقانه تاکید می کند: از صدر اسلام تا امروز، منافقان در هر لباسی حتی گاه خویشاوندان و اطرافیان رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) دستشان به توطئه و خیانت آلوده بوده و هست. القاعده، طالبان، داعش، اشکال امروزی این عناصر ضد دین و ضد انسانیت است.
حتی محتکران، اختلاس گران و کم فروشان در این اوضاع دشوار زمانی که عرصه را بر ملت اسلامی تنگ کرده اند، همگی در زمره منافقان هستند. هر کس به نام اسلام و در لباس خدمت، خیانت در امانتی می کند، به نوعی جنایتکار است. چون این گونه عمل کردن، پا گذاشتن روی خون شهدا و بی اعتنایی به حق خانواده شهداست. با این حال، به قول حضرت امام(ره)، این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته وخون شهدای عاشورایِ حرم رضوی در امتداد شهدای کربلا، موجب احیای ارزش های دینی و برملا کردن حقیقت منافقان در بین مردم شده است.
22
ارسال نظر