از یک قدمی مرگ تا یک قدمی جام جهانی
رضا قدرتی فوتبالیست ملیپوش مشهدتیم فوتبال پیوند اعضاء از خداحافظی با فوتبال و تجربه تلخ بیماری خود تا حضور در ترکیب تیم ملی برای حضور در جامجهانی گفت.
به گزارش مشهد فوری ،هنوز مدت زیادی از برگزاری فینال باشگاههای فوتبال آسیا نمیگذرد که تیم ملی خود را برای حضور در جام ملتهای آسیا آماده میکند.
در ایران همیشه تب فوتبال داغ بوده، حتی تعدادی جان خود را بهخاطر این رشته از دست دادهاند و یکی از بزرگترین آرزوی بچهها شبیه یکی از اسطورههای فوتبال شدن است.
رضا قدرتی یکی از همان پسر بچههای سالیان دور است که همیشه با فکر فوتبال میخوابید و به عشق فوتبال چشم باز میکرد، او برای اینکه روزی پیراهن تیم ملی را برتن کند تلاش زیادی کرده است، اما خیلی از اتفاقات رایج در فوتبال اجازه نداد تا رضا به آنچه که میخواهد برسد.
او هیچگاه ناامید نشد و همیشه آرزوی ملی پوش شدن را در سر میپروراند، راههای زیادی را برای حضور قدرتمند در میادین طی کرد؛ متأسفانه او از بین این راهها یکی را بهاشتباه قدم برداشت و برای مدتی تمام آرزوهایش را نقش برآب دید، اردیبهشت ۹۳ سردترین ماه زندگی رضا شد ماهی که در آن مرگ را پیش چشم خود دید.
فوتبالیست مشهدی برای اینکه بتواند هم پای بازیکنان حرفهای در میدان بدود به توصیه یکی از دوستانش شروع به استفاده از مکملهای غیرمجاز کرده بود، او هم مانند خیلیها فکر نمیکرد راهی را که انتخاب کرده نهتنها کمکی به او نمیکند بلکه جانش را بهخطر میاندازد و بهدست خود سمی را وارد بدنش کرده بود.
از آن اردیبهشت وحشتناک تا زمانی که فهمید کلیهاش را از دست داده ۶ ماه گذشت، آبان ماه ۹۳ رضا وارد دوره جدیدی از زندگی شد و باید برای کسب بهبودی با درد میجنگید.
دیالیز، کابوس بیماران کلیوی کم کم فوتبالیست مشهدی را از آرزویهایش جدا کرد و حتی سبب شد رضا برای همیشه با فوتبال خداحافظی کند، لباسها و کفشهایی که تمام زندگی و دنیایی از خاطراتش بود را ازبین برد، اما فقط او میداند که همان لحظه هم برای فوتبال قلبش میتپید و بیشتر از گذشته به این رشته فکر میکرد.
بعد از چهارسال در آبان ماه ۹۶ انسانی با پایان زندگیاش جان دوبارهای به رضا بخشید، کلیه اهدایی به خزان آرزوهای فوتبالیست مشهدی بهار را هدیه داد، قرار شد بعد از ۶ ماه او پیادهروی و بعد نرم دویدن را شروع کند اما عشق بهمستطیل سبز قدرت بیشتری به رضا داده بود تا جایی که ۳ ماه پس از پیوند میتوانست بدود.
او بعد از آغاز مجدد تمریناتش بهفوتبال بازگشت و از راههای مختلف پیگیر ورزش شده بود تا بتواند جای خود را دوباره پیدا کند، زندگی این بار با روی خوش به رضا لبخند زد و او متوجه شد برای نخستینبار درایران تیم ملی فوتبال پیوند اعضاء تشکیل شده است.
با پیگیریهای زیادی که داشت توانست بهتمرینات تیم ملی راه یابد و با بازی خوبی که از خود به نمایش گذاشته بود نظر مربیان تیم ملی را جلب کند و رضا درست جایی که فکرش را نمیکرد به آرزویش رسید.
گفتوگوی را با این فوتبالیست مشهدی در ادامه میخوانید:
فوتبال را ازکجا شروع و در چه تیمهایی بازی کردی؟
از سال ۷۶ وارد فوتبال شدم و به عضویت تیم مشهد درآمدم بعد از آن دو سال در تیم کارتون مشهد بازی کردم، پس از آن در لیگ جوانان کشور با تیم پیام خراسان حضور داشتم، جوانان ابومسلم، فجر سپاه مشهد، پویای مشهد در لیگ دسته سه کشور مقصدهای بعدی من بودند.
با تیم سرخس و کیش حضور در لیگ دو را تجربه کردم، از سال ۸۸ تا ۹۲ نیز در لیگ برتر استان بودم تا اینکه با تیم کارگری استان به مسابقات کشوری رفتم.
از چه زمانی متوجه بیماریات شدی؟
در لیگ دسته سه بازی میکردم که کم کم دچار ضعف شدم، بعدا فهمیدم علت این ضعف نارسایی کلیه بوده است اما من بدون توجه به ضعف و دردی که داشتم باهمان وضعیت در مسابقات شرکت میکردم و خستگی را دلیل ضعفم میدانستم.
اردیبهشت ماه بود که در یک بازی از هوش رفتم درد شدیدی داشتم و مرگ را به چشم خودم در آن بازی دیدم، به بیمارستان منتقل شدم و پزشکان گفتند فشارت بالاست.
بعد از ۶ ماه دوباره حالم بد شد این بار در بیمارستان بستری شدم و بعد از آزمایشاتی که داشتم نشان داد۹۹ درصد کلیهام تخریب شده است.
ما این بیماری را در خانواده نداشتیم ونمیتوانست ارثی باشد، اگر همان روز اول که حالم بدشد پیگیری میکردم هیچگاه اینطوری نمیشد، البته الان از این اتفاق ناراحت نیستم چراکه متوجه حکمت این اتفاق شدم.
سرنخواستم دعوا بود
چه زمانی از فوتبال فاصله گرفتی؟ واکنش مربیان و بازیکنان نسبت به این بیماری چه بود؟
نمیخواهم از خودم تعریف کنم اما در زمین چیزی کم نمیگذاشتم بههمین خاطر توقعات از من بالا بود، فقط یک دیالیزی میداند چقدر دردناک است.
هر روز ضعیفتر میشدم و توانم کمتر، چون دید خوبی نسبت به این بیماری در اجتماع وجود نداشت از گفتن آن به مربی و همتیمیهایم امتناع کردم.
نمیخواستم بهعنوان یک بیمار به من نگاه کنند پابه پای آنها تمرین میکردم ولی آن بازیکن سابق نبودم بهمرحلهای رسیدم که دیگر سرنخواستنم دعوا بود.
کفش ولباسهای ورزشیام را از بین بردم، هیچ وقت فکر نمیکردم قرار است دوباره به فوتبال برگردم دوری از فوتبال برایم زجرآور بود اما کاری از دستم برنمیآمد.
چه عاملی باعث تخریب کلیه شد؟
بدون اطلاع مربی شروع به خوردن مکملهایی کردم که شنیده بودم انرژیزا است، در این مکملها کراتین بالایی وجود داشت که دفع آن برای کلیه بسیار سخت است.
آب کمی هم که مصرف میکردم مزید برعلت شده بود تا کلیههایم از کار بیفتد.
چطور وارد تیم ملی پیونداعضا شدی؟
بعداز پیوند تلاش کردم با کسانی که دچار این بیماری هستند تماس برقرار کنم، فوتبال جزو رشتههایی است که احتمال آسیب دیدگی در آن بسیار بالاست بههمین خاطر فکر نمیکردم برای بیماران پیوند عضو هم چنین ورزشی وجود داشته باشد.
باتماسهایی که با تهران داشتم متوجه شدم قرار است برای نخستین بار تیم ملی فوتبال پیوند اعضا تشکیل شود، سرتمرین رفتم و تست دادم که خداراشکر به تیم ملی دعوت شدم.
برای نخستین بار درجهان قرار است اولین دوره جام جهانی فوتبال پیوند اعضا در سال ۲۰۱۹ به میزبانی نیوکاسل انگلستان برگزار شود، تیم ملی ایران هم هر ماه اردوی آمادگی برپا میکند تا بتواند با تمام قوا در این مسابقات حضور پیدا کند.
بازی در لیگ برتر پشتیبان میخواهد نه استعداد
چرا پیش از بیماری وارد تیمهای لیگ برتری نشده بودی؟
برای حضور در لیگ برتر نیاز به پشتیبان قوی داری، نمیخواهم همه را یک کفه ترازو قرار دهم اما برخی مربیان ملاکهایی جز توانایی فوتبالی ورزشکار را در نظر میگیرند.
مربیان خوبی در فوتبال داریم که دلسوزانه ورزشکاران را راهنمایی میکنند اما خیلیها هم راهمان را عوض میکنند، وقتی یک ورزشکار با تمام تواناییهایی که دارد از تیمی خط میخورد به مرور زمان تأثیرات منفی باعث میشود تلاشی برای رسیدن بهچیزی که میخواهد نکند.
احتمال بعد که وجود دارد این است که حق را به تمام مربیانی بدهم که در حقم کم لطفی کردند و بگویم شاید هم من در حد یک بازیکن لیگ برتری نبودم.
از اینکه این اتفاق برایت رخ داد ناراحتی؟
در این مدت که بیمار شدم و حالا که یک سال است دوباره سلامتیام را کسب کردم چیزهای زیادی را آموختم که هیچ کس قادر بهدرک آن نخواهد بود.
این را فهمیدم برگی از درخت نخواهد افتاد مگر اینکه خدا بخواهد، زندگی من بعد از این اتفاق تغییر کرد، بزرگترین آرزوی من مانند همه ورزشکاران پوشیدن پیراهن تیم ملی کشورم بود، با این آرزو روزهای زیادی را به شب رساندم.
درست وقتی که از همه چیز ناامید شدم به آرزوی چندین سالهام رسیدم و از اینکه دچار این بیماری شدم نهتنها ناراحت نیستم بلکه خوشحالم، حالا بیش راز هر زمان دیگر درک میکنم که هیچ کار خدا بیحکمت نیست.
همه ما بهآرزوهایمان میرسیم، اینکه کجا وچگونه را نمیدانیم اما شک ندارم که اگر هدفی را در نظر بگیری روزی بهآن خواهی رسید.
بدون اطلاع از وضعیت بیماران پیوندی ما را قضاوت میکنند
مهمترین مشکلت چیست؟
مشکل تمام بیماران پیوند اعضاء دارو است، باوجود تحریمها قیمتها نیز افزایش یافته علاوهبراین هزینه آزمایشات و پزشک هم ماهیانه مبلغ زیادی را برای بیماران بههمراه دارد.
کسانی که پیوند عضو میشوند از لحاظ توانایی دچار محدودیت میشوند مثلا نمیتوانند بارسنگینی را بلند کنند یا مدت طولانی به ایستند این مورد سبب میشود برای پیدا کردن کار با مشکل مواجه شوند.
وقتی کاری به ما پیشنهاد میشود وآن را رد میکنیم فکر میکنند قرار است از زیر کار در برویم اما از مشکلات یک بیمار پیوندی اطلاعی ندارند و بهحساب کم کاری ما میگذارند.
من یک پسر سه ساله دارم هزینههای شخصی من حدود یک میلیون تومان گاهی بیشتر و گاهی کمتر، واقعا تأمین هزینهها با این شرایط اقتصاد ی بسیار دشوار است و تنها کاری که فعلا انجام میدهم با ماشین کار کردن است که آن هم کفاف یکی زندگی را نمیدهد.
چه کسی بیش از همه در این اتفاقات کنارت بود؟
زمانی که هیچ کس از بیماری من خبر نداشت تنها همسرم درکنارم بود، گاهی فکر میکنم اگر من جای او بودم این همه سختی را به جان میخریدم.
او با وجود مشکلات زیادی که داشتم قوت قلبم در این سالها بود نمیدانم چطور فداکاری او را جبران کنم هیچ واژهای نمیتواند ذرهای از زحمات او را جبران کند.
159
ارسال نظر