لحظه بیرون کشیدن جسد از گودالی در باغ / خالکوبی اسم محبوبه روی گردن قاتل شوهر این زن مشهدی / این زن با قاتل شوهرش قرار می گذاشت
ماجرای این پرونده ی جنایی از هفدهم خرداد ماه سال گذشته آغاز شد. در آن روز، زن جوانی به نام «محبوبه» ناپدید شدن شوهر سی و سه ساله ی خود را به پلیس آگاهی مشهد گزارش داد و مدعی شد که «محمد - م» از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است.
به دنبال این گزارش و با دستور سرهنگ جواد بیگی (رئیس پلیس آگاهی مشهد)، پرونده ای در دایره ی «فقدانی» های پلیس تشکیل شد و تحقیقات برای یافتن سرنخی از این جوان سی و سه ساله آغاز گردید. اما هرچه دامنه ی بررسی های تخصصی گسترده تر می شد، ماجرای گم شدن «محمد - م» نیز مشکوک تر به نظر می رسید. تا این که در بهمن ماه سال گذشته، این پرونده ی رمز آلود به سوی یک جنایت در عمق تحقیقات پلیس گره خورد. بدین ترتیب با دستور قاطع قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه ی قتل عمد مشهد)، فرضیه ی جنایی نیز به طور نامحسوس مورد بررسی های فنی قرار گرفت.
در همین حال، یک جلسه ی کارشناسی و تحلیلی جرم به ریاست سرهنگ محمد باقر پهلوان (رئیس اداره ی جنایی آگاهی) و با هدایت های عملیاتی سرهنگ ولی نجفی (رئیس با تجربه ی دایره ی قتل عمد) برگزار شد. در این جلسه نتایجی به دست آمد که نشان می داد ردپایی از یک «عشق سیاه» در این ماجرای پر رمز و راز وجود دارد. اما استدلال ها و سرنخ ها آن قدر محکم نبودند که مقام قضایی بتواند دستور دستگیری مظنونان را صادر کند. بنابراین قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد از کارآگاهان خواست با شیوه های اطلاعاتی و بهره گیری از توان علمی و فناوری های نوین پلیسی، تحقیقات بیشتری را درباره ی «عشق سیاه» انجام دهند.
به همین خاطر، پی گیری و رصدهای اطلاعاتی پرونده به سروان سیفی (افسر پرونده) سپرده شد. او پس از حدود سه ماه تحقیقات نامحسوس، به ارتباط پنهانی «محبوبه» (همسر مرد گم شده) با یکی از دوستان شوهرش پی برد که در مظان اتهام پلیس قرار داشت.
ردزنی های پلیسی بیانگر آن بود که آن دو نفر در مکان هایی یکدیگر را ملاقات کرده اند. از سوی دیگر، یک سیم کارت مخفی از همسر جوان گم شده به دست آمد که در پیامک های ارسالی آنان نیز از کلماتی مانند «باغ»، «بیل»، «دفن» و غیره استفاده شده بود.
وقتی سرنخ تحقیقات به این جا رسید، بی درنگ قاضی دکتر صفری، با استناد به اسناد دقیق پلیسی، دستور دستگیری «محسن - ش» (دوست مرد گم شده) را صادر کرد. همزمان، بررسی های اطلاعاتی کارآگاهان نشان می داد که «محبوبه» و «محسن» در یک منزل اجاره ای واقع در منطقه ی خواجه ربیع (بلوار مهر مادر) با یکدیگر قرار ملاقات دارند. به همین دلیل، گروه عملیاتی کارآگاهان آن منزل اجاره ای را به محاصره درآوردند و به این «عشق سیاه» مهر پایان زدند.
خیلی زود و با انتقال دو مظنون به دایره ی قتل عمد آگاهی، بازجویی از آن ها آغاز شد. در این هنگام، خالکوبی نام «محبوبه» روی گردن «محسن» خودنمایی می کرد. اما «محسن» به بازگویی قصه ی «انکار» پرداخت و هرگونه اطلاعی از دوست خود را انکار کرد. او درباره ی ملاقات با «محبوبه» نیز گفت: «می خواستم به او برای جست و جوی همسرش کمک کنم. اگر کاری از دستم بر می آید برایش انجام بدهم.»
او درباره ی خالکوبی روی گردنش نیز توضیح داد: «نام همسر قبلی خودم نیز محبوبه بود. اما او به خاطر اختلافات و مشکلات خانوادگی، به یک باره مرا رها کرد و با برداشتن همه ی لوازم زندگی، به دنبال سرنوشت خودش رفت.»
فروریختن دیوار انکار در برابر رگبار سوالات فنی
اما این ادعاها با تحقیقات نامحسوس کارآگاهان زبده ی پلیس آگاهی کاملاً در تضاد بود. آن ها تردیدی نداشتند که «محسن» برای فرار از مجازات، داستان های ساختگی را سرهم می کند. به همین دلیل، افسر پرونده با راهنمایی های جنایی سرهنگ نجفی و همچنین بهره گیری از تجربیات و دستورهای قاضی ویژه ی قتل عمد، انگشت تحقیقات را به سوی «عشق سیاه» گرفتند و سوالات خود را در این باره متمرکز کردند.
در آن لحظات، متهم مضطرب بود. انگشتانش را به هم می فشرد. نگرانی عجیبی در چشمانش موج می زد. با این وجود، همه ی قدرت خود را جمع کرد تا ماجرای قتل دوستش را انکار کند. او گفت: «مدت هاست که از محمد خبری ندارم. از روزی که همسرم مرا رها کرد و لوازم منزل را هم با خودش برد، به مردی سرگردان و حیران تبدیل شده ام و با کسی ارتباط ندارم.»
اما افسر پرونده که با بهره گیری از راهنمایی های تجربی و تخصصی قاضی ویژه ی قتل عمد مشهد، دامنه ی تحقیقات را به «عشق سیاه» کشانده بود، مدام رگبار سوالات فنی را روی کلمه ی «محبوبه» متمرکز می کرد؛ کلمه ای که تصویر آن نیز بر گردن وی خالکوبی شده بود. طولی نکشید که دیگر توان «انکار» محسن، روند فرسایشی گرفت و در یک لحظه شکست. او فروریخت. متلاشی شد. فریاد زد: «بله! کشتم! دوستم را به بهانه ای به خانه باغ ویلایی کشاندم و با ضربه ی میله ی آهنی به قتل رساندم و جسدش را در همان باغ دفن کردم.»
![]()
جزئیات اعتراف متهم: از نقشه ی قتل تا دفن جسد در گودال ۱.۵ متری
متهم در ادامه ی اعترافات خود گفت: «فهمیدم همسرم تحت تاثیر حرف های محمد قرار گرفته است. به همین خاطر هم لوازم منزل را با خودش برد و دیگر حاضر به زندگی با من نیست. در این شرایط، مشکل مالی نیز داشتم و روح و روانم به هم ریخته بود. بنابراین نقشه ی قتل او را کشیدم. آن روز، مقداری شیره ی تریاک تهیه کردم و محمد را به بهانه ی دوستی به منزلم در طرقبه دعوت کردم. او وقتی وارد خانه شد، خیلی تعجب کرد که چرا در خانه لوازم زندگی نیست. من هم گفتم: به خاطر حرف هایی که تو به زنم زدی، او هم لوازم منزل را برداشته و خانه ام را ترک کرده است. ابتدا اندکی با هم بحث کردیم و من قرص خواب آور به او دادم. سپس در حالی که مشغول مصرف مواد مخدر بود، ناگهان همه ی مشکلات در ذهنم رژه رفت. در یک لحظه، میله ای برداشتم و در حالی که هنوز به خاطر مصرف قرص و مواد مخدر گیج بودم، ضربه ای محکم به سرش کوبیدم و سپس ضربات دیگر را هم فرود آوردم. وقتی دیدم از سرش خون جاری شد، پلاستیک زباله را برداشتم و دور سرش پیچیدم تا خون بیشتری کف زمین نریزد. بعد هم گودالی به عمق ۱.۵ متر حفر کردم و جسد را که داخل کیسه گذاشته بودم، همان جا دفن کردم.»
این متهم در ادامه مدعی شد: «اما همسر محمد نقشی در جنایت نداشت. من همه ی این کارها را به تنهایی انجام دادم.»
تغییر اظهارات متهم در برابر شواهد انکارناپذیر
در پی اعترافات صریح متهم و اظهارات متناقض «محبوبه» (همسر مقتول)، بلافاصله قاضی ویژه ی قتل عمد به همراه گروه تخصصی کارآگاهان، در حالی عازم شهرستان طرقبه و شاندیز شدند که هماهنگی های قضایی با قاضی علیزاده (دادستان عمومی و انقلاب طرقبه و شاندیز) نیز صورت گرفت.
ساعتی بعد، متهم، منزل ویلایی قدیمی سازی با در آهنی کوچک و سفید رنگ را نشان داد. بدین ترتیب بررسی های بیشتر در محل وقوع جنایت ادامه یافت. متهم که هنوز ادعا می کرد همسر مقتول اطلاعی از ماجرا نداشته است، وقتی در برابر شواهد و دلایل انکارناپذیری قرار گرفت که از سوی قاضی صفری بازگو شد، به ناچار لب به اعتراف گشود و گفت: «محبوبه در جریان قتل شوهرش بود. اما محمد خیلی به خانواده اش ظلم می کرد و دخترش را کتک می زد. در عین حال، خودم هم با او مشکل داشتم.»
حضور در صحنه ی جرم و کشف جسد
طول نکشید که با دستور قاضی دکتر صادق صفری، «محسن» مقابل دوربین قوه ی قضایی ایستاد و چگونگی ماجرای رفیق کشی را تشریح کرد. او سپس بیل را به دست گرفت و بخشی از باغ را حفر کرد که به گور سرد رفیقش تبدیل شده بود. سپس نیروهای امدادی هم به محل آمدند و پس از حفر عمق ۱.۵ متری از زمین، کیسه ی حاوی پیکر مقتول بیرون کشیده شد و به پزشکی قانونی انتقال یافت تا زوایای پنهان «عشق سیاه» که به جنایتی هولناک گره خورده است، مورد کنکاش های بیشتری قرار گیرد.
سوالات متدال درباره این پرونده قضایی:
۱: با توجه به این که متهم مدعی است همسر مقتول (محبوبه) در جریان قتل بوده اما نقشی در اجرای آن نداشته است، چه اتهامی متوجه محبوبه خواهد بود و آیا او نیز به عنوان شریک جرم محاکمه می شود؟ بله، صِرف آگاهی از وقوع قتل و عدم گزارش آن به مقامات قضایی، به تنهایی جرم «مطلع بودن و عدم گزارش» محسوب می شود که مجازات خاص خود را دارد (ماده ۶۰۶ قانون مجازات اسلامی تعزیرات). اما فراتر از آن، اگر محبوبه در طراحی نقشه ی قتل مشارکت فکری داشته باشد یا به هر نحو متهم را برای ارتکاب جنایت ترغیب یا تشویق کرده باشد، می تواند با عنوان «معاونت در قتل عمدی» تحت پیگرد قرار گیرد. در این پرونده، وجود پیامک هایی با کلمات باغ، بیل و دفن و همچنین ملاقات های پنهانی، نشانه های قوی از مشارکت او در طراحی جنایت است. تشخیص دادگاه بین «معاونت در قتل عمد» و «اطلاع داشتن و عدم گزارش» بر اساس شواهد و قرائن صورت می گیرد.
۲: با توجه به این که متهم از مشکلات روحی و روانی و مصرف مواد مخدر در لحظه ی قتل سخن گفته است، آیا این عوامل می توانند به عنوان جهات تخفیف مجازات یا سقوط مسئولیت کیفری پذیرفته شوند؟ صرفِ وجود مشکلات روحی و روانی یا مصرف مواد مخدر به خودی خود باعث سقوط مسئولیت کیفری نمی شود، مگر این که به اثبات برسد متهم در حین ارتکاب جرم، کاملاً فاقد اراده و آگاهی بوده است (مانند جنون مطابق ماده ۱۴۹ قانون مجازات اسلامی). اما در خصوص مصرف مواد مخدر، ماده ۱۵۵ قانون مجازات اسلامی صراحتاً بیان می دارد: «هرگاه کسی به علت مصرف مواد مخدر یا روان گردان دچار جنون یا بی هوشی شود و در آن حال مرتکب جرمی گردد، در صورتی که مصرف آن مواد به توصیه ی پزشک و برای درمان نبوده باشد، مسئولیت کیفری دارد.» بنابراین مصرف شیره ی تریاک و قرص خواب آور نه تنها دفاعی برای او ایجاد نمی کند، بلکه می تواند به عنوان یک عامل تشدید کننده نیز در نظر گرفته شود، زیرا خود را عمداً به状態 سکر آورده است. دادگاه ممکن است صرفاً به عنوان یک جهت تخفیف، به وضعیت روانی نامتعادل او توجه کند، اما هرگز سبب تبرئه یا کاهش شدید مجازات نخواهد شد.
۳: اقدام متهم در پیچیدن پلاستیک دور سر مقتول برای جلوگیری از ریختن خون، چه تأثیری بر تشخیص قتل عمدی یا تشدید مجازات دارد؟ این اقدام بسیار مهم است. مطابق ماده ۲۹۰ قانون مجازات اسلامی، هرگاه مرتکب رفتاری انجام دهد که نوعاً کشنده باشد (مانند ضربه با میله ی آهنی به سر)، قتل عمدی محسوب می شود. اما پیچیدن پلاستیک دور سر برای جلوگیری از خون ریزی، دو نکته را نشان می دهد: اولاً، سردی و خونسردی متهم در لحظات پس از قتل که حاکی از طراحی قبلی و عدم پشیمانی فوری است. ثانیاً، این عمل می تواند به عنوان یک اقدام مجهز کننده به قصد پنهان کردن جرم در نظر گرفته شود که در مرحله ی صدور حکم، قاضی می تواند آن را به عنوان یک عامل تشدید کننده (جهت اشد مجازات در صورت وجود گزینه های مختلف) لحاظ کند. در واقع، این رفتار نشان می دهد متهم نه تنها قصد کشتن داشته، بلکه برای پنهان کاری و فرار از مجازات نیز برنامه ریزی کرده است.
۴: با توجه به این که جسد پس از مدتها در باغ دفن شده بود و متهم خود محل دفن را نشان داد، آیا این همکاری می تواند سبب تخفیف مجازات شود؟ بله، ماده ۳۷ قانون مجازات اسلامی فهرستی از جهات تخفیف مجازات را ارائه می دهد. یکی از مهم ترین آن ها «همکاری مؤثر متهم در کشف جرم یا شناسایی شرکا یا معاونان» است. در این پرونده، متهم پس از دست گیری، ضمن اعتراف، محل دقیق دفن جسد را نشان داد و باعث شد که پیکر مقتول کشف و به خانواده اش تحویل داده شود. این رفتار به طور قطع یک جهت تخفیف محسوب می شود. با این حال، تخفیف به این معنا نیست که مجازات قتل عمد (قصاص یا حبس ابد در صورت گذشت اولیای دم) به طور کامل برداشته شود، بلکه قاضی می تواند مثلاً در صورت مصالحه ی اولیای دم و تبدیل قصاص به دیه، میزان دیه را کاهش دهد یا در تعیین میزان حبس تعزیری (در صورت عدم قصاص) تخفیف قابل توجهی اعمال کند. اما هرگز نمی تواند قصاص را صرفاً به خاطر نشان دادن محل دفن لغو کند، مگر این که اولیای دم خودشان بگذرند.
۵: با استناد به اظهارات متهم که گفت «محمد دخترش را کتک می زد»، آیا این موضوع می تواند دفاع مشروعی برای قاتل ایجاد کند یا صرفاً یک انگیزه تلقی می شود؟ خیر، کتک زدن فرزند توسط مقتول (حتی اگر اثبات شود) هرگز نمی تواند دفاع مشروعی برای یک شخص ثالث (قاتل) ایجاد کند. دفاع مشروع در قانون (ماده ۱۵۶) به شرایطی گفته می شود که خطر فعلی و قریب الوقوع جان خودِ مدافع یا دیگری را تهدید کند و دفاع متناسب و ضروری باشد. در این پرونده، قاتل ادعا نمی کند که در لحظه ی قتل برای نجات دختر مقتول دست به عمل زده است. بلکه او صراحتاً می گوید از این موضوع بهانه ای برای کینه و طراحی نقشه ی قتل استفاده کرده است. بنابراین، رفتار خشونت آمیز مقتول نسبت به دخترش حداکثر می تواند به عنوان یک انگیزه ی تشدید کننده برای قاتل در نظر گرفته شود، اما نه به عنوان یک دفاع قانونی. جالب است که در اعتراف نهایی خود، قاتل می گوید «محمد خیلی به خانواده اش ظلم می کرد و دخترش را کتک می زد»، که این جمله در کنار «خودم هم با او مشکل داشتم»، نشان می دهد انگیزه ی شخصی (مسائل مالی و اختلاف با همسر سابق و تأثیرپذیری همسرش از مقتول) انگیزه ی اصلی بوده و رفتار با دختر، صرفاً یک بهانه ی فرعی یا عامل تشدید خشم بوده است. دادگاه معمولاً به چنین اظهاراتی توجهی به عنوان دفاع نمی کند، بلکه صرفاً در مرحله ی شناخت شخصیت متهم و انگیزه ی جرم از آن بهره می گیرد
ارسال نظر