پایان هوسرانی مرد جوان که دل به زن طماع بسته بود
مرد جوان به مددکار اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: زمانی فهمیدم فریب یک زن طماع را خوردهام که دیگر خیلی دیر شده بود تا جایی که آرزوی ازدواج و زندگی مشترک با آن زن جوان در دلم ماند و از سوی دیگر نیز همسرم مرا از خود راند و محبتش را از من دریغ کرد.
به گزارش مشهد فوری ، زمانی فهمیدم فریب یک زن طماع را خوردهام که دیگر خیلی دیر شده بود تا جایی که آرزوی ازدواج و زندگی مشترک با آن زن جوان در دلم ماند و از سوی دیگر نیز همسرم مرا از خود راند و محبتش را از من دریغ کرد.
اینها بخشی از اظهارات مرد 45 سالهای است که برای اعلام شکایت از یک زن جوان وارد کلانتری سجاد مشهد شده بود. این مرد که ادعا میکرد زن غریبهای او را فریب داده و اموالش را به سرقت برده است، درباره این ماجرای تاسف بار به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت: تابستان سال گذشته بود که با "شیما" در محل کارم آشنا شدم.
وی ادامه داد: او برای انجام کاری وارد اداره شد اما ماسک بهداشتی به همراه نداشت آن روز من چند عدد ماسک در اختیار او گذاشتم و کمک کردم تا کارهای اداریاش زودتر انجام شود و بعد از این ماجرا بود که روابط نادرستی بین ما شکل گرفت.
مرد جوان گفت: تعاملات هر روزه ما در حالی ادامه یافت که مسائل اخلاقی و شرعی را نادیده گرفته بودم. شیما مدعی بود به خاطر اختلافات شدید و نداشتن تفاهم اخلاقی از شوهرش طلاق گرفته است به همین دلیل ارتباطات تلفنی و دیدارهای حضوری ما هر روز بیشتر میشد تا جایی که برای آغاز زندگی مشترک با شیما لحظه شماری میکردم، همسرم و فرزندانم را از یاد برده بودم و به چیزی جز ازدواج با شیما نمیاندیشیدم.
وی افزود: در این میان همسرم متوجه ماجرا شد و مشاجرهای طولانی بین ما شکل گرفت. اما همسرم خوب میدانست که من دل باخته شیما شدم و فریاد و گریههایش هیچ تاثیری نخواهد داشت.
مرد جوان گفت: همسرم به ناچار و در حالی که اشک میریخت این ارتباط هوس آلود را پذیرفت و سکوت کرد تا سرپناه خود و فرزندانش را از دست ندهد ولی دیگر از عاطفه و محبتهای سالهای گذشته خبری نبود و او به یک زندگی خالی از مهر و عطوفت ادامه میداد از سوی دیگر من سرخوش از لذتهای زودگذر دنیوی بودم و اوقات خوشم را با شیما میگذراندم چرا که آغاز زندگی مشترک با شیما به رویایی دلنشین برایم تبدیل شده بود.
وی گفت: بیشتر اوقات را در خارج از منزل مشغول خرید لوازم گران قیمت بودیم تا زودتر ازدواج کنیم. یخچال، مبل، ماشین لباس شویی و... از جمله خریدهایی بود که انجام میدادم.
مرد جوان گفت: اما یک روز شیما با ترفندی خاص مرا به بازار طلافروشان کشاند و درخواست کرد تا برایش سرویس کامل طلا بخرم. وقتی دیدم هزینه سرویسی که او درخواست میکند مبلغ هنگفتی است به او گفتم بهتر است اول عقد کنیم و بعد طلا بخریم ولی ناگهان شیما از کوره در رفت و در همان مرکز خرید شروع به سر و صدا و توهین کرد.
وی اظهار کرد: گیج شده بودم و منظورش را از این رفتار نادرست نمیفهمیدم. شیما با همان حالت عصبانیت سوار خودرو شد تا او را به منزلشان برسانم. وقتی آن جا رسیدیم من هم عصبانی شدم و به مشاجره با او پرداختم در همین هنگام برادر شیما از راه رسید و ماجرا را جویا شد. شیما هم با پررویی تمام مرا مردی مزاحم خواند که مدتی است برایش ایجاد مزاحمت میکنم و دست از سرش بر نمیدارم.
مرد جوان ادامه داد: برادر شیما هم با شنیدن این حرفها یقه مرا گرفت و به دیوار کوبید او تا جایی که میخوردم کتکم زد و سپس گفت اگر یک بار دیگر مزاحم خواهرم بشوی شوهرش را سراغت میفرستم. با شنیدن این جمله دردهایم را فراموش کردم و در جا خشکم زد. شیما با همسرش اختلاف داشت اما هنوز طلاق نگرفته بود. او با این ترفند مرا بازیچه خودش قرار داده و همه داراییام را بالا کشیده بود.
وی گفت: خلاصه به کلانتری آمدم تا از او و برادرش شکایت کنم.حالا هم در حالی که نتوانستم به آرزوی ازدواج با شیما برسم او برایم تمام شد اما از سوی دیگر همسر مهربانم را از دست دادهام و او هم فقط مرا مردی هوسران میشناسد که عاطفه و انسانیت را از یاد بردهام و...
منبع: روزنامه خراسان
345
ارسال نظر