قتل مادرزن پولدار در ویلا/ ردپای دختر مقتول در صحنه جنایت
مردی که متهم است مادرزن خود را با انگیزه به قتل رسانده، به همراه همسرش در دادگاه حاضر شد اما او منکر قتل و همسرش مشارکت در آن شد.
در ردیف نخست دادگاه، زوج جوانی کنار هم نشستهاند که ۴ سال قبل زندگی مشترکشان را با هزار امید و آرزو آغاز کردند، اما حالا در جایگاه متهمان یک پرونده جنایی قرار گرفتهاند.
مرد جوان لباس راهراه سرمهای و آبی به تن دارد و زن جوان با مانتو و شال مشکی، بیصدا به قضات خیره شده است. هردو منتظر آغاز جلسهای هستند که قرار است پس از آن درباره قتل زن ۵۵سالهای در لواسان تصمیمگیری کند؛ زنی که به باور تیم جنایی، قربانی نقشهای خانوادگی شده است.
در کنار متهمان و وکلایشان، وکیل دختر کوچک خانواده نشسته است؛ دختری که تنها یک هفته بعد از مراسم شیرینیخورانش با خبر قتل مادر خود روبهرو شد و ترجیح داد در جلسه دادگاه حاضر نشود. او از طریق وکیلش برای داماد خانواده درخواست قصاص و برای خواهرش خواستار اشد مجازات شده است.
پیرمرد سالخوردهای با کمک واکر وارد دادگاه میشود و یک ردیف عقبتر، کنار دو وکیلش مینشیند. پدر مقتول از همان ابتدای جلسه تنها یک خواسته را تکرار میکند؛ قصاص. حتی زمانی که رئیس دادگاه تلاش میکند او را به گذشت دعوت کند، پیرمرد با همان صدای آرام اما قاطع میگوید: رضایت نمیدهم.
زن گمشده و دستگیری دامادش
برای بازخوانی این پرونده باید به ۲۹ مهر سال گذشته بازگشت؛ روزی که دختر جوانی با مراجعه به پلیس لواسان از ناپدیدشدن مرموز مادرش خبر داد.
او به ماموران گفت: مادرم بدون اطلاع از خانه خارج شده و ماشین ال۹۰ او هم نیست. هیچوقت سابقه نداشت برای مدت طولانی بیخبر جایی برود. احتمال میدهم اتفاقی برایش افتاده باشد.
با ثبت این شکایت، نخستین برگ پرونده جنایی تشکیل و تحقیقات پلیسی آغاز شد. خانواده و پلیس همچنان به جستوجو برای یافتن زن میانسال ادامه میدادند تا اینکه ۵ روز بعد جسد او در سونای خانهاش کشف شد. به گفته اعضای خانواده، سونا کاربردی شبیه انباری داشت و رفتوآمدی در آن صورت نمیگرفت.
تیم جنایی پس از حضور در ویلای لواسان، بررسی صحنه را آغاز کرد. آثار بههمریختگی محدود بود، اما شواهد نشان میداد قاتل تلاش کرده ردپایی از خود در صحنه باقی نگذارد. کارآگاهان تصاویر دوربینهای مداربسته اطراف ویلا را بررسی کردند که نشان میداد مردی با ماسک و کلاه مشکی وارد خانه شده و ساعاتی بعد از آنجا خارج میشود. یکی از همسایهها هنگام خروج، او را شناخت. مرد نقابدار داماد خانواده بود.
با بهدستآمدن این سرنخ، سهراب ۳۳ساله بازداشت شد و در تحقیقات اولیه به درگیری مرگبار با مادرزنش اعتراف کرد. با وجود این اعتراف، متهم مدعی شد همسرش لیلا نقشی در قتل نداشته اما بازپرس جنایی با بررسی تماسها، رفتوآمدها و برخی سرنخهای دیگر، دختر بزرگ مقتول را نیز به اتهام معاونت در قتل بازداشت کرد و برای او قرار جلب به دادرسی صادر شد.
ردپای یک همدست در قتل
حالا پس از گذشت ۷ ماه از آن جنایت، پرونده روی میز قضات شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران قرار گرفته است. جلسه رسیدگی حدود ۱۲۰ دقیقه طول میکشد و در این مدت، اولیای دم، متهمان و وکلایشان روایت خود را از ماجرای قتل مطرح میکنند.
در ابتدای جلسه، پدر مقتول در جایگاه حاضر شد و گفت: دامادم از قبل برای قتل برنامهریزی کرده بود و برای اینکه شناخته نشود چهرهاش را گریم کرد و کلاهگیس گذاشت. شوکر هم همراهش برده بود. مگر میشود کسی فقط برای حرف زدن شوکر ببرد؟ دخترم وقتی او را دید قصد فرار داشت، اما راهش را بست. بعد هم جسد را به زیرزمین برد و آثار جرم را پاک کرد. حتی موهای بدنش را زده بود تا اثری از خودش باقی نماند. برای او قصاص میخواهم.
پس از او، وکیل دختر کوچک خانواده پشت تریبون قرار گرفت و با اشاره به برخی ابهامهای پرونده گفت: ما معتقدیم این پرونده هنوز نواقصی دارد و برخی موضوعات باید دوباره بررسی شود. متهم بعد از قتل، خودروی مقتول را کنار یک سرویسبهداشتی پارک کرده و برگشته است. مسیر بازگشت پیاده حدود ۳۲ دقیقه زمان میبرد، اما طبق تصاویر دوربینهای مداربسته او فقط ۸ دقیقه بعد دوباره دیده شده است. همین موضوع احتمال حضور همسرش در تهران را تقویت میکند.
وی ادامه داد: برخلاف ادعای لیلا، احتمال میدهیم او آن روز شمال نبوده و همراه شوهرش به تهران برگشته باشد. همچنین ساعت ۷:۴۵ شب، لیلا با خواهرش تماس میگیرد و متوجه میشود او به خانه نزدیک شده است. تنها ۹۰ ثانیه بعد، سهراب از خانه خارج میشود. این مسأله نشان میدهد این زوج با هم در ارتباط بودهاند.
وکیل اولیایدم همچنین مدعی شد این زوج پیشتر با مقتول اختلاف داشتهاند و گفت: حدود یک سال قبل، آنها پس از درگیری، مقتول را از خانه بیرون انداخته بودند و فیلم آن هم موجود است. به اعتقاد ما انگیزه مالی در این قتل کاملا پررنگ بوده است.
فقط خواستم از من حساب ببرد
پس از طرح شکایت اولیای دم، رئیس دادگاه اتهام قتل عمدی را به سهراب تفهیم کرد و خواست از خود دفاع کند.
مرد جوان با رد اتهام قتل عمدی گفت: قصد کشتن مادرزنم را نداشتم. فقط میخواستم با او صحبت کنم تا دست از رفتارهایش بردارد. او در زندگی ما دخالت میکرد و دست از تهدید به شکایت برنمیداشت.
او درباره حادثه گفت: ۲ روز قبل از ماجرا مراسم شیرینیخوران خواهرزنم بود. بعد از مراسم همراه همسرم به ویلایی در شیرگاه رفتیم. قرار بود یکروزه به تهران بیایم و با مادرزنم حرف بزنم و برگردم. میخواستم طوری وارد خانه شوم که نتواند از من فیلم بگیرد یا برایم دردسر درست کند.
وی ادامه داد: شب از پنجره وارد خانه شدم و تا روز بعد در انباری ماندم. حوالی ساعت ۳ بعدازظهر ترس عجیبی گرفتم و داخل سرویس بهداشتی پنهان شدم. سگ خانه متوجه حضورم شد و سروصدا کرد. مادرزنم آمد و با هم روبهرو شدیم. شوکر زدم اما به دستش خورد و روی زمین افتاد. درگیری به داخل سرویس بهداشتی کشیده شد. چند دقیقه بعد دیگر صدایی از او نشنیدم و وقتی بلند شدم دیدم نفس نمیکشد.
سهراب درباره مخفیکردن جسد گفت: ترسیده بودم همسایهها صدا را شنیده باشند. جسد را داخل فرش پیچیدم و به سونا بردم. بعد با ماشین مادرزنم فرار کردم. مدتی بعد ماشین را کنار خیابان گذاشتم و برگشتم تا خانه را تمیز کنم.
رئیس دادگاه: چرا شوکر همراهت برده بودی؟ متهم: چون قبلا مادرزنم به همسرم حمله کرده بود و میترسیدم دوباره درگیری شود.
رئیس دادگاه سپس به اعترافات اولیه او اشاره کرد و گفت: در تحقیقات گفته بودی قصد داشتی با اسلحه بروی اما پیدا نکردی. متهم این موضوع را رد کرد و گفت: من چنین حرفی نزدم.
رئیس دادگاه: اگر قصد صحبت داشتی چرا به همسرت چیزی نگفتی؟ سهراب پاسخ داد: میترسیدم مانع شود یا موضوع را به مادرش اطلاع دهد. فقط میخواستم مادرزنم از من حساب ببرد.
در ادامه، وکیل متهم در دفاع از او گفت: موکلم قصد کاهش تنش با مادرزنش را داشته و در هیچیک از مراحل تحقیق صراحتا به قتل عمدی اعتراف نکرده است. همچنین پزشکی قانونی اعلام کرده خفگی غیرقابل رد نیست و این یعنی قطعی نیست و احتمال سکته هیجانی نیز وجود دارد.
من نقشی نداشتم
پس از پایان دفاعیات متهم ردیف اول، لیلا دختر بزرگ مقتول در جایگاه حاضر شد و اتهام معاونت در قتل را رد کرد.
زن جوان گفت: من حتی نتوانستم در مراسم چهلم مادرم شرکت کنم. هیچ انگیزه مالی در میان نبود. حتی قبل از ازدواجم ویلای شمال را به نام مادرم کرده بودیم.
او ادامه داد: چند ماه قبل از حادثه برای برداشتن کتابهایم به خانه مادرم رفتم اما شروع به فیلم گرفتن از من کرد. بعد هم از خانه بیرون رفت. من و همسرم ویلایی در شیرگاه اجاره کردیم و آنجا بودیم. ظهر خوابیده بودم که وقتی بیدار شدم متوجه شدم سهراب نیست. فرداشب برگشت اما چیزی نگفت.
رئیس دادگاه: چرا غیبت او را به پلیس اطلاع ندادید؟ لیلا: فکر کردم اگر موضوع را مطرح کنم ناراحت میشود و میگوید آبرویم را بردهای. پدر و مادرش هم بیمار بودند و نمیخواستم نگران شوند.
رئیس دادگاه: چطور از ناپدیدشدن مادرتان مطلع شدید؟ زن جوان گفت: خالهام تماس گرفت و موضوع را گفت. روز بعد به تهران برگشتیم. من از ماجرای قتل خبر نداشتم و کلید خانه را هم به سهراب نداده بودم.
او همچنین درباره خرید شوکر و گوشی تلفن همراه گفت: آن روز همراه سهراب بودم اما موقع خرید کنار او نبودم و متوجه خرید شوکر و گوشی نشدم.
در بخش دیگری از جلسه، رئیس دادگاه از او پرسید: چرا موهای همسرت را زدید؟ زن جوان پاسخ داد: چون دوست نداشتم مو در خانه بریزد.
پس از پایان دفاعیات متهمان و وکلای آنها، قضات دادگاه برای تصمیمگیری وارد شور شدند.
ارسال نظر