جشن عروسی با چاشنی چشم هم چشمی
شاید تا به حال در مراسم عروسی حضور پیدا کرده باشیدکه یک رویای زیبا و باورنکردنی باشدآنچنان که همه آرزوی اتفاق چنین روزی را برای خود می کردند. اما اگر آن ها از مشاجرات قبل و بعد از برگزاری جشن باخبر بودند به طور قطع...
مشهد فوری/ ازدواج یا به اصطلاح همان شتری که دیر یا زود در خانه مجردها می خوابد شاید بزرگترین و مهمترین تصمیم زندگی هر فرد باشد. ما خانواده هایمان را انتخاب نمی کنیم و هر اختلافی هم داشته باشیم یا در هر خانواده ای که به دنیا بیاییم چه فقیر و چه پولدار، با سواد یا بی سواد بهرحال تقدیری بوده که خودمان در رقم زدن آن کوچکترین نقشی نداشته ایم اما انتخاب همسر داستانش فرق می کند. خودمان هستیم که تصمیم میگیریم و با چشم باز انتخاب می کنیم پس ادامه آن هم دست خودمان است ولی اینکه چطور شروعش می کنیم و چطور ادامه اش می دهیم خیلی مهم است.
یک عده مان با جشنی رویایی در بهترین تالار شهر سر خانه و زندگی مان می رویم اما آخرسر با فحش و وبدوبیراه همدیگر را بیرون از دادگاه خانواده بدرقه می کنیم یک عده هم برعکس !
اما تا حالا از خودمانن پرسیده ایم که دوست داریم مراسم ازدواج مان چطور باشد؟ مثلا دوست داریم در کدام تالار مهمانی بگیریم یا چند نوع غذا روی میز باشد؟
شاید هم دلمان یک جشن کوچک ساده بخواهد بدون آنکه سروصدای زیادی راه بیاندازیم. بهرحال ما پیشقدم شدیم تا این سوال را از برخی همشهریانمان بپرسیم.
جواب هایشان را باهم بخوانیم :
روز جشن مان باران بارید و ...
فائزه دو سال است که ازدواج کرده و اولین مصاحبه شونده من است که از او می خواهم برایم از روز عقدش تعریف کند که می گوید: خانواده ام اصرار داشتند یکی از همین تالارهای معمولی داخل شهر را انتخاب کنم اما آنها را دوست نداشتم نه که فقط من بلکه همسرم هم تمایل چندانی به آنها نداشت بخاطر همین تالاری انتخاب کردیم که روباز بود. آن موقع اصلا به این مساله دقت نداشتیم که تحلیل های هواشناسی را چک کنیم و فکرش را هم نمی کردیم وسط مراسم باران بگیرد اما درست همان موقع که مهمان هایمان مشغول رقص بودند باران شدیدی شروع شد و تقریبا مراسم را بهم ریخت. تا وقتی هم که مهمان ها را به سالن داخلی بردند همه خیس شده بودیم.
از این اتفاق ناراحتی ؟
اگر بگویم نه که دروغ گفتم.آرایش و لباسم بهم ریخت با اینکه زیاد زیر باران نماندم اما خب برای خودش خاطره شد .
تالاری که انتخاب کردی مجلل بود ؟
نه زیاد. معمولی بود اما زیبا. اهل ولخرجی نیستم روز اول هم با همسرم طی کردیم که ولخرجی نکنیم و بجای آن همین پول را برای زندگی مان صرف کنیم.
به نظرت برای داشتن یک جشن عروسی خوب چقدر باید هزینه کرد ؟
مخالف خرج کردن نیستم اما هرکس باید به جیبش نگاه کند یکی دارد خوب هم خرج می کند نوش جانش یکی هم کمتر دارد و باید مراعات کند.
پس تو معتقدی اگر آدم پولدار باشد اشکال ندارد ریخت وپاش کند؟
نه دچار اشتباه شدید اتفاقا اصلا موافق ریخت و پاش نیستم اما همان یک شب آدم باید بهترین جشن را برگزار کند.
مصاحبه شونده بعدی ام خودش ازدواج نکرده اما به تازگی خواهرشوهر شده و از ریخت و پاش های عروس خانم حسابی شاکی است. افسانه دراین باره می گوید: برادرم کارگر ساده یک کارخانه است که هرچندماه یک بار حقوق می گیرد عروس مان دختر خوب و فهمیده ای است اما تنها ایرادش چشم و هم چشمی با خواهرش بوده و انتظار دارد بهترین برندها را برایش بخریم حتی خریدهای عقدش را از نقاط متوسط شهر انجام نداد و مجبو شدیم همان اجناس را با چندبرابر قیمت از بالاشهر تهیه کنیم.
مگر روز اول برادرت برای نامزدش شرایط را توضیح نداده بود؟
اتفاقا چرا و گفته بود که اصلا از چشم و هم چشمی خوشش نمی آید و در حقیقت این کار خط قرمز برادرم است اما فعلا عروس مان قبول دار نیست درحالی که در مراسم خواستگاری آن را پذیرفته بود.
واکنش برادرت به این موضوع چیست ؟
فعلا که چیزی نگفته و خریدها را هم به خانم ها سپرده بود.
جشن عقد برایشان گرفتید ؟
بله.
تالار یا منزل ؟
مجبورشدیم در تالار بگیریم علی رغم میل باطنی.
چرا ؟
مهمان های خودمان50 نفر بیشتر نبودند اما خانواده عروس بالغ بر160نفر مهمان داشتند و هرچه اصرار کردیم از تعدادشان کم نکردند این همه آدم هم که در خانه جا نمی شدند برای همین برادرم مجبور شد از من پول قرض کند و تالار بگیرد.
حسابی داری خواهرشوهربازی درمیاری ها!
نه واقعا اینطور نیست. خانواده عروس مان آدم های خوبی هستند مادرم از خدا می خواست که با آنها وصلت کار شویم من هم دوستش دارم اما برای برادرم زن گرفتیم که سروسامان بگیرد نه اینکه اول زندگی زیربار قرض کمر خم کند.
اگر خودت یک روز ازدواج کنی این کار را انجام نمی دهی ؟
اگر شوهرم پولدار باشد که باید بهترین هزینه را برایم بکند اما اگر نباشد ترجیح میدهم به او به چشم یک انسان نگاه کنم تا دستگاه عابربانک.
مجید و فاطمه نیز زوج جوانی هستند که برای خرید عروسی آمده اند و گویا اسفندماه مجلس شان برگزار می شود. از انها می پرسم جشن را در تالار می گیرند یا منزل که مجید پاسخ می دهد قرار است بعد از خریدهایمان برویم چند تالار ببینیم.
جه تالاری مدنظرتان است ؟
یک جای شیک و مرتب قیمتش هم چندان مهم نیست فقط جلوی مهمان ها آبروداری شود.
یعنی نظر مهمان هایتان برای شما خیلی مهم است ؟
راستش در خانواده ما به این چیزها اهمیت می دهند و کمی تجملاتی هستیم نمی گویم خوب است اما هرکس فرهنگ خودش را دارد و فرهنگ ما هم این طور است البته وضع مالی من هم بد نیست و وقتی می توانم یک جای خوب برای شب عروسی ام بگیرم چرا خسیس بازی دربیاورم؟
خطاب به فاطمه می پرسم تو هم با همسرت موافقی ؟
خب راستش وققتی به خواستگاری ام آمد وضعیت مالی اش برایم خیلی مهم بود و اگر موافق نبودم اصلا با او ازدواج نمی کردم.من دلم نمی خواهد حسرت چیزی روی دلم بماند.
به نظرت این چیزها خوشبختی می آورد ؟
خوشبختی معیارهایی دارد و به نظر من رفاه اقتصاد ی یکی از مهمترین معیارهای آن است.
شاید بد نباشد از مسن تر ها هم بپرسم زمان خودشان ازدواج ها چطور بوده؟ به همین علت به سراغ یکی از فروشندگان می روم که سنش بیشتر است و از او می خواهم برایم از ازدواج خودش بگوید.
حاج منصور صحبتش را این طور شروع می کند :
وقتی به خواستگاری حاج خانم رفتم قرار شد یک هفته بعد سر خانه و زندگی مان برویم آن موقع ها فاصله عقد و عروسی انقدر زیاد نبود دخترها جهازشان حاضر و آماده بود و پسرها هم در منزل پدری اتاقکی می ساختند و دست عروس خانم را می گرفتند به آنجا می رفتند. الان توقع ها زیادشده دیگر مثل قدیم نیست. یادم می آید شب عروسی حمام دامادی ام را که رفتم دوستانم جمع شدند و لباس دامادی تنم کردند و موهایم را اصلاح کردند بعد هم با اسبی که کرایه کرد بودم دنبال عروس خانم رفتم و اورا به خانه پدرش بردم تا آنجا مراسم را بگیرند چون مردها در خانه داماد جمع شده بودند و زن ها در خانه عروس.
به نظر شما آن عروسی ها بهتر بود یا عروسی های الان؟
خب آن موقع صفا و سادگی بود هیچکس از دیگری توقع شق القمر نداشت اما الان خیلی فرق کرده.
شما موقع ازدواج وضع مالی تان چطور بود ؟
پولدار بودم پدرم خان بود و وضع مالی خوبی داشتیم اما آن موقع عروسی آدم های پولدار با افراد معمولی به اندازه الان فرق نداشت.همه عروسی ها یک جور بود فقط لباس داماد از جنس بهتری دوخته می شد و شام پلو دادیم که آن زمان برای خودش کلی ولخرجی محسوب می شد.
به نظر شما الان که ازدواج ها سختگیرانه تر شده زندگی ها دوام بیشتری دارند ؟
فرهنگ ها عوض شده نمی شود انتظار داشت جوان ها مثل 50سال پیش زندگی کنند اما این همه سختگیری و چشم و هم چشمی هم خوب نیست.
خودت ازدواج کردی ؟
چطور؟
می خواستم بعنوان کسی که سرد و گرم روزگار را چشیده توصیه ای بکنم.
با کمال میل گوش می کنم.
زندگی همه اش کار کردن و پول دراوردن نیست. گاهی به همسرت برس کنارش باش اگر هردو شما کنار همم باشید و همدیگر را دوست داشته باشید حتی در بدترین شرایط بهترین راهکار را برای حل مشکل پیدا می کنید و کنارهم پول هم بدست می آورید اما وقتی زن وشوهر ساز خود را میزنند و هدف مشترکی کنار هم ندارند حتی اگر میلیاردر هم باشند نمی توانند کنارهم زندگی کنند. من اول مصاحبه به تو گفتم که خانزاده بودم اما بعد از انقلاب حجره زدم و چندسال بعد به خاطر مریضی پسرم و هزینه های سنگینی که داشت تمام دارایی ام را از دست دادم. شب هایی بود که بدون شام خوابیدیم اما نه من ونه حاج خانم هیچ وقت بخاطر مسائل مالی باهم درگیر نشدیم البته همسرم هم بساز بود.
حال پسرتان خوب شد؟
بله الان برای خودش آقای مهندس شده.
چطور دوباره سرپا شدید و از نو زندگی تان را ساختید ؟
همه خانواده باهم کمک کردند آن موقع 4تا فرزند داشتم همه برای بهبود امور کار می کردیم حتی حاج خانم هم خیاطی می کرد. هیچکس از دیگری توقع بیجا نداشت اما الان جوان ها از والدین توقعات زیادی دارند و همین است که مشکلات پررنگ تر شده چون عیب ها و نواقص هم را توی سر یکدیگر می کوبیم.
از حاج منصور خداحافطی کردم.اما دیدم راست می گوید. خوب است گاهی با خودمان فکر کنیم معیارهای خوشبختی مان فارغ از آنچه امروز در جامعه شیوع پیدا کرده چیست ؟
ازدواجی که با جشن مجلل شروع شود و چند سال بعد با یک دعوای تلخ و بالاوپایین رفتن از پله های دادگاه خاتمه پیدا کند نه تنها تکامل نیست بلکه همیشه مثل موریانه روح آدم را می خورد و آزار می دهد.
22
ارسال نظر