شناسه خبر: ۷۷۳۷۲
لینک کوتاه کپی شد

یک شغل، یک تجربه

من فروشنده کتاب‌های خوش شانس هستم!

اصلا تصورش را نمی‌کردم که کارم با کتاب‌ها به این نقطه برسد. کدام نقطه؟ عجله نکنید...

من فروشنده کتاب‌های خوش شانس هستم!

الهام یوسفی/ من یک کتاب‌خوانم! یک کتاب‌باز حرفه‌ای که بدون حضور کتاب‌ها جهان برایم جای غیرقابل تحملی است. اما راستش قضیه این نیست. داستان من با کتاب‌ها دقیقا در این لحظه که با شما صحبت می‌کنم طور دیگری شده است. حالا می‌توانم ادعا کنم من یک کتاب‌باز کتاب‌فروشم! داستانی که برای خودم هم هیجان‌انگیز و غافلگیر کننده است؛ قبل از هر چیزی باید بگویم اصلا تصورش را نمی‌کردم که کارم با کتاب‌ها به این نقطه برسد. کدام نقطه؟ عجله نکنید... همین الان به شما می‌گویم. داستان من از جایی شروع شد که خواستم کتابخانه نه چندان کوچک خانه‌مان را کمی خلوت کنم. کتاب‌ها را انداز و ورانداز کردم و دیدم بله! درست است، تعدادی از کتابهای بسیار خوبم را دیگر لازم ندارم؛ اما باید با آن‌ها چه می‌کردم؟

ساده‌ترین راه، اهدا کردن کتاب‌ها به یک کتابخانه بود. اما چطور مطمئن می‌شدم این کتاب‌ها به دست دوستدارانشان می‌رسند؟ و از طرفی هم دوست داشتم بتوانم کتاب‌های دیگری بخرم و برای خریدن‌شان به پول نیاز داشتم. برای همین با خودم گفتم کاش می‌شد کتاب‌هایم را به پول تبدیل کنم و پول‌هایم را به کتاب‌های تازه. همه این‌ها باعث تا پیشنهاد همسرم را امتحان کنم. او گفت چرا کتاب‌هایت را توی صفحه اینستاگرامت به دوستانت نمی‌فروشی؟

راستش هم وسوسه کننده بود و هم سخت. سخت بود که به دیگران توضیح بدهی چرا داری این کار را می‌کنی. با این حال به خاطر کتاب‌ها این کار را کردم. کتاب‌هایم را با همان قیمت قدیم‌شان که به نسبت بازار فعلی کتاب خیلی خیلی ارزان بودند یکی یکی توی صفحه‌ام گذاشتم و در کمال تعجب دیدم عده زیادی از حضور کتابها استقبال کردند و تقریبا همه کتابهایم در کمتر از یک روز دوست‌دارنشان را پیدا کردند.

توی همان دو روزی که کتاب‌هایم را می‌فروختم دوستان و دنبال‌کننده‌های زیادی از من می‌پرسیدند که باز هم کتاب دارم برای فروش یا نه؟! راستش نداشتم، اما فکری به ذهنم رسید...

با خودم گفتم چرا دیگران کتاب‌هایشان را در صفحه من به دست دیگران نرسانند؟ اینطوری کتاب‌های خوب توی کتابخانه‌ها حبس نمی‌شدند و صاحبشان هم پس از خواندن کتاب‌ها و فروششان به قیمت مناسب می‌تواند کتاب‌های دیگران را از همین صفحه بخرد یا اصلا پولش را بگیرد و به زخمی بزند. با این فکر این کتاب‌ها تبدیل می‌شدند به کتاب‌هایی که سفر می‌کنند و از چشمی به چشم دیگر داستان‌سرایی می‌کنند. بعد از چند دوره فروش داستان برای تبدیل به یک کار دوست داشتنی شد و من تصمیم گرفتم این کتاب‌هایی را که چندین و چند بار توسط کتاب‌خوان‌ها دست به دست می‌شدند و خوانده می‌شدند کتاب‌های خوش شانس بنامم، به همین دلیل هم اسم کارم را گذاشتم: Luckybooks

هر پستی که در اینستاگرام می‌گذارم در واقع یک قرار ملاقات با کتاب‌هاست. قرارها پشت سر هم و طبق برنامه‌ام هفته‌ای دوبار برگزار می‌شود، دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها ساعت 10 شب. در هر قرار هفت کتاب را به نمایش می‌گذارم و در عرض کمتر از یک ربع همه کتاب‌ها خودشان را توی دل بقیه جا می‌کنند. از همان اول تصمیم گرفتم هر کتابی را نفروشم، چون می‌خواستم کتاب‌های خوب را برسانم به آدم‌های خوب کتاب‌خوان. حالا قرارهایم دارند زیاد می‌شوند. آدم‌هایی که متقاضی فروش کتاب‌هایشان هستند مدام برایم پیغام می‌گذارند و من با آن‌ها و کتاب‌هایشان دوست می‌ شوم و از آشنایی با هم ذوق می‌کنیم. کتاب‌هایشان را از پلی که من برای کتاب‌ها ساخته‌ام به کتاب‌خوان‌های دیگر می‌رسانند و همه خوشحالیم و راضی و مشغول مطالعه‌ایم... ما با هم دوستیم، آدم‌هایی با یک علاقه مشترک به نام کتاب.

برای همین هم کتاب‌ها را بسته‌بندی و کادو پیچ می‌کنم و روی بسته‌ها می‌نویسم:
دوست عزیزم... خانم یا آقای ... این کتاب متعلق به شماست
نوش جان‌تان!


کار را ساده شروع کردم اما تشویق‌ها و تاییدها باعث شد مصمم شوم برای ادامه. حالا حتی از جاهای دور هم مشتری دارم برای خرید و فروش کتاب‌های خوش‌شانس. روز به روز دارم تجربه‌های کاری جدید کسب می‌کنم، کتاب‌های خوب می‌فروشم و دوستان خیلی خوب پیدا می‌کنم و البته در کنارش کسب درآمد هم می‌کنم. شاید قرار است با همین حرکت‌های ساده، جهان را جای بهتری کنیم برای زندگی خودمان و دیگران.

22

ارسال نظر