شناسه خبر: ۱۴۷۰۷۵
لینک کوتاه کپی شد

یک سال برای حل مشکلات باقی‌مانده است

امام جمعه مشهد گفت: دولتی که در ابتدای دوره اول ریاست جمهوری ادعا کرد 100 روزه مشکلات را حل می‌کند، سه تا 100 روز و یک 65 روز برای ]حل[ این مشکلات فرصت دارد.

یک سال برای حل مشکلات باقی‌مانده است
به گزارش مشهدفوری، آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی در بیست و ششمین هفته برگزار نشدن نماز جمعه در مشهد مقدس، مطالبی را در مورد ایام عزای سیدالشهدا (علیه السلام)، شهادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)، نصب تابلوی ابدی جهاد و شهادت در کربلا، هفته دولت و فرصت باقی مانده برای حل مشکلات کشور در قالب «خطبه مجازی» جمعه 7 شهریورماه در حرم امام رضا (علیه‌السلام) بیان کردند که در ادامه می‌خوانید:
بسم‌الله الرحمن الرحیم
الحمدالله، اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله و اشهد ان امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین هم حجج الله علی الخلق اجمعین.
اللهم صل وسلم علی عبدک و حبیبک و رسولک محمد سیدالاولین و الآخرین و علی عترته الهداة المعصومین سیما علی امام المنتظر المهدی روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه.
عبادالله، اوصیکم و نفسی باتقوالله
همه شما برادران، خواهران و خودم را به تقوای الهی سفارش می‌کنم.
ضمن تقدیر از همه عزیزانی که تلاش کردند تا در تمام قسمت‌های این شهر عزاداری سیدالشهدا (علیه‌السلام) با شور و هیجان بهتر و بارزتری اجرا کنند، در تمام میدان‌ها، مراکز عمومی، پارک‌ها و حتی خیابان‌ها، پرچم عزای سیدالشهدا (علیه‌السلام) با همت این عزیزان به اهتزاز درآمد و کل شهر ما، حسینیه امام حسین (علیه‌السلام) شد، مبلمان شهری ما را خیلی زیبا و با هیجان و اخلاص به وجود مقدس سیدالشهدا و یارانشان و عزای حسینی آراستند.
مشخص است یک میدان را به صورت یک حسینیه درآوردن کار بسیار پر زحمتی برای عزیزان و هیأت‌های محترم است اما عشقی که به ساحت ولایتمدار سالار شهیدان و اصحابشان و عشقی که به کربلا داشتند، با همه زحمات و مشکلاتی که بود، این مطلب را به بهترین وجه به نحو احسن به وجود آوردند به‌طوری که در هیچ سالی به اندازه امسال محرم و صفر در تمام این شهر و زندگی اجتماعی مردم مظهر نداشت.
بالاترین عرض ارادت‌ها با برگزاری عزای حسینی با حفظ دستورالعمل‌های بهداشتی
عالی‌ترین عرض ارادت به ساحت مقدس سیدالشهدا (علیه السلام) این است که ما از این عزیزان تشکر کنیم و شکرگزار این همه عشق و احساس از این جوانان، برادران و خواهران که با همت بسیار بلند، شعائر حسینی را اینقدر زیبا مطابق با دستورالعمل‌ها و حفظ بهداشت و سلامتی به لطف خدا امسال اجرا کردند؛ قبلأ نیز این پیش‌بینی را می‌کردیم همانطور که عید غدیر امسال در مشهد بی‌سابقه بود، تاسوعا و عاشورا نیز در این شهر بی‌سابقه باشد؛ این زحمات و فعالیت‌های شما و این مجاهداتی که در تنظیم این شور و هیجان به وجود آوردید، یقینأ مورد توجهات خاصه ولی‌نعمتمان که در واقع مبتکر عزاداری ماه محرم هستند، قرار خواهد گرفت.
امروز روز هشتم ماه محرم، متعلق به وجود اقدس حضرت علی اکبر (علیه‌السلام) است؛ علی اکبر یک نماد کامل عیار و تابلوی شفاف نصب شده در دانشگاه کربلا برای آموزش جهاد و شهادت است، واژه جهاد و شهادت، دو واژه‌ای هستند که در استعمال این دو لفظ و در زبان‌ها، اسلحه و افواه مردم، این دوکلمه با هم استعمال می‌شوند، «جهاد و شهادت».
شهادت، نقطه کمال جهاد است
علت این که شهادت، کلمه مرادف جهاد قرار گرفته این است که شهادت، نقطه آخرین جهاد و نقطه نهایی و به مقصد رسیده یا به تعبیر دیگر، نقطه کمال جهاد است، جهادی که به شهادت منتهی می‌شود، جهاد کامل است، مجاهدی که به درجه رفیعه شهادت می‌رسد، در جهادش مراحل کمال را طی کرده یعنی مجاهدات او به نقطه کمال رسیده است که این مجاهد در راه خدا شهید شد.وجود مقدس پروردگار در آیات شریفه قرآن می‌فرمایند «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ»، در راه خدا به حق جهاد، جهاد کنید یعنی مجاهده شما، مجاهده حقیقی باشد، حق جهاد در راه خدا در حقیقت با مسئله تحقق شهادت و منتهی شدن جهاد به شهادت است؛ در سوره مبارکه حجرات آیه 15، خداوند متعال مؤمن را منحصر در چند خاصیت می‌کند «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»؛ «انما» از ادات حصر است، مؤمن منحصر به کسی است که خدا و پیغمبر را باور کرده، هیچ شکی در باور او راه پیدا نکرده و مراحل فکری، اعتقادی و فرهنگی مؤمن است اما در عرصه عمل، «وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»، وقتی جریان فکری و اعتقادی یک مؤمن در باورمندی‌ها به مجاهده منتهی می‌شود و جهاد کامل می‌شود، معنایش این است که مؤمن صادق منحصر به کسی است که جریان فرهنگی و فکری او به جریان عملیاتی جهاد فی سبیل الله منتهی بشود، چنین مؤمنی منحصرأ مؤمن صادق است.
علی اکبر (علیه‌السلام)، نماد نقطه کمال جهاد
وجود مقدس سیدالشهدا (علیه‌السلام) در کربلا به‌عنوان یک آموزشگاه ابدی و همیشگی، مجموعه درس‌ها را در قالب تابلوهای شفاف و نمادهای برجسته به‌صورت بصری تعلیم و آموزش دادند، برای جهاد و شهادت که نقطه کمال جهاد است، سیدالشهدا (علیه‌السلام)، تابلوی شفافی که نصب کردند، تابلوی حضرت علی اکبر (علیه‌السلام) بود؛ جریان این تابلوی شفاف و نماد عینی برجسته، قبل از میدان کربلا و قبل از روز عاشورا آغاز شد در حالی که قافله کربلا به طرف سرزمین کربلا روان بود، آقا سیدالشهدا (علیه‌السلام) سوار بر اسب بر اثر خستگی سر مبارک را به قرپوس زین گذاشته بودند، حضرت علی اکبر نیز سواره در کنار پدر راه را ادامه می‌داد.
وجود مقدس سیدالشهدا (علیه‌السلام) را مقداری خواب ربود و بعد یک مرتبه سر را برداشتند، فرمودند «انا لله و انا الیه راجعون»، معمولأ این آیه در هنگام نزول مصیبت یا احتمال خطر قرائت می‌شود، حضرت علی اکبر از سیدالشهدا سؤال کردند «پدر به چه مناسبت کلمه استرجاع بر زبان جاری کردید؟»، فرمودند الان در عالم رؤیا مشاهده کردم یک منادی وسط این بیابان ندا می‌کند این قافله به سوی مرگ می‌رود و مرگ از این کاروان استقبال می‌کند؛ در مقابل این اظهار خطر، حضرت علی اکبر با کمال خونسردی سؤال کرد «پدر مگر ما بر حق نیستیم؟»، پدر فرمودند چرا ما بر حقیم، دوباره سؤال کرد «اگر ما بر حقیم، از مرگ چه باک داریم؟»؛ مرگ اگر مرد است گو نزد من آی/ تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ؛ او زمن جانی ستاند من از او جانی ستانم بی درنگ/او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ؛ این اظهار، سرآغاز نشان دادن این تابلوی شفاف و نماد عینی برجسته جهاد و شهادت در جریان عاشورا بود.
در لسان مقتل مرحوم سید بن طاووس در کتاب لحوف می‌نویسد وقتی اصحاب به شهادت رسیدند، اولین شخص از اهل بیت پیغمبر، حضرت علی اکبر (علیه‌السلام) نزد سیدالشهدا آمد و از پدر اجازه رفتن میدان گرفت، پدر نیز اذن داد؛ در ادبیات عرب دوتا حرف برای مفهوم ترتیب، استعمال می‌شود، یکی حرف «ف» و دیگری «ثم» است، آنجا که بین دو کار و دو جریان ترتیب صورت می‌گیرد بدون فاصله و بلادرنگ، آنجا عرب حرف «ف» را استعمال می‌کند، آنجا که بین دو جریان ترتیب صورت بگیرد و با فاصله، آنجا «ثم» را استعمال می‌کند.
در این عبارت، مرحوم سیدبن طاووس می‌فرماید «واستأذن فأذن له»، نمی‌فرمایند «واستأذن ثم اذن له»، حرف «ف» را استعمال کرده یعنی بین اذن خواستن علی اکبر و اذن دادن سیدالشهدا، فاصله‌ای نشد، به مجرد این که به پدر عرض کرد اجازه بده به میدان برم، پدر گفت برو و درنگ نکرد در‌حالی‌که هر یک از عزیزانی که می‌خواستند به میدان بروند و اذن میدان می‌طلبیدند، آقا ابی‌عبدالله بلافاصله اذن نمی‌دادند، با آنان صحبت می‌کردند، مقداری مصائب و مطالب را به آنان می‌گفتند و بعد اذن می‌دادند اما در این مورد، وجود مقدس سیدالشهدا بلافاصله اذن دادند.
چرا سیدالشهدا، بی‌درنگ به علی اکبر اذن جهاد دادند؟برخی مسئله را اینگونه تحلیل می‌کنند که به‌خاطر این که علی اکبر پسر امام حسین (علیه‌السلام) بود برای این که نگویند ملاحظه بچه‌اش را کرد، حضرت بلافاصله اذن دادند یعنی اذن به دیگران را مقداری تأخیر می‌کردند و صحبت می‌کردند، فرزند خود را بدون درنگ اذن دادند که مردم نگویند در اینجا فرزند خودش را ملاحظه کرد، این نیست، مسئله چیز دیگری است؛ این که وجود مقدس سیدالشهدا بلافاصله اذن دادند، چون دیگران که می‌خواستند به میدان بروند، این تأخیری که امام حسین ایجاد می‌کردند که ببییند تصمیمش جدی و قاطع هست، در واقع یک آزمایش در جریان جهاد و شهادت بود که آیا کسی که می‌خواهد به میدان بروند، واقعأ هدفمند است، تصمیمش قطعی است که از شهادت استقبال می‌کند و می‌خواهد به میدان برود یا می‌خواهد در میدان خودی نشان بدهد؟
در حقیقت سیدالشهدا تمام شهدای کربلا را در لحظه آخر امتحان و آزمایش می‌کردند در صداقت، مقاومت، استواری، ایمان کامل و در نقطه نهایی جهاد که می‌خواهد به شهادت متصل شود، واقعأ قاطع هستند یا قاطع نیسنتد اما در مورد علی اکبر تردیدی نبود که بخواهند آزمایش و صحبت کنند و قاطعیت علی اکبر ثابت بشود لذا به مجرد این که اذن طلبید، وجود مبارک سیدالشهدا نیز به او اذن دادند چون این نقطه کامل جهاد است.
شما در زیارت وارث و زیارت‌های مطلقه سیدالشهدا در کربلا، تنها عزیزی را که در حرم امام حسین (علیه‌السلام) غیر از خود امام حسین (علیه‌السلام) به‌عنوان شخص زیارت می‌کنید، حضرت علی اکبر (علیه‌السلام) است، تعبیری که از ایشان دارید، همان تعبیری است که انسان در زیارت معصوم عرض می‌کند؛ در یک بخش زیارت حضرت رضا می‌گوییم «السلام علیک یا ولی الله وبن ولیه»، در زیارت حضرت علی اکبر (علیه‌السلام) عبارت اولی که به ایشان خطاب می‌شود «السلام علیک یا ولی الله وبن اولیائه»، حضرت علی اکبر را با لقبی اسم می‌بریم که معمولأ معصوم را با آن لقب اسم می‌برند.
وقتی سیدالشهدا اذن دادند، در زبان سیدالشهدا (علیه‌السلام)، جمله‌ای جریان پیدا کرد که این جمله امام حسین (علیه‌السلام) به دنیا اعلام کرد علی اکبر کیست، حضرت اذن دادند و حضرت علی اکبر راه افتاد، آقا سیدالشهدا نگاهی به قد و بالای پسر کردند، به سما قمر، به نبی ثمر، به فاطمه دُر، به علی گهر/ به حسن جگر، به حسین پسر، چه نجابتی، چه اصالتی، به ملک مطاع، به خدا مطیع، به مرض شفا، به جزا شفیع/ چه مقام بندگیش منیع، به چه بندگی و اطاعتی، خم زلف او چه شکن شکن، به مثال نقرۀ خام تن/ سپری به کتف و کفن به تن، به چه قامتی و قیامتی، ز جلو نظر سوی قبله گه، ز قفا نظر سوی خیمه گه/ که نموده شد به قدش نگه به چه حسرتی و چه حالتی؛ سیدالشهدا این محاسن را روی دست گرفت و به طرف آسمان فریاد زد « فَقد بَرَز إلیهم غُلامٌ أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولک...»؛ امام حسین حجت خداست، حجت خدا احساسی نمی‌شود، از روی احساس حرف نمی‌زند، حجت خدا سخنش مقارن سخن پیغمبر است، از روی احساس مبالغه نکرد در مورد حضرت علی اکبر.
شبیه‌ترین افراد به رسول‌الله
فرمود «أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولک»، از نظر شکل و قیافه علی اکبر شبیه‌ترین مردم به پیغمبر تو بود، از نظر خُلق، علی اکبر از همه به پیغمبر شبیه‌تر بود؛ خُلق پیغمبر چه بوده؟ خدا می‌گوید «انک علی خلق عظیم»، امام حسین (علیه السلام) هم می‌گوید آن خلق عظیمی که پیغمبر داشت، اگر می‌خواهید کپی‌اش را ببینید، به علی اکبر نگاه کنید، در منطق نیز شبیه‌تر بود، منطق پیغمبر چه بود؟ منطق پیغمبر «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى» منطق وحی بود، امام حسین (علیه السلام) می‌گوید از همه مردم به منطق وحی پیغمبر شبیه‌تر، علی اکبر بود؛ جمله بعد عجیب‌تر بود، خدایا علی اکبر خاصیتی داشت که منی که دلداده پیغمبر بودم و منی که پیغمبر گفت «حسین منی و انا من حسین»، هروقت دلم می‌گرفت از هجران پیغمبر و مشتاق پیغمبر می‌شدم، به علی اکبر نگاه می‌کردم، فراغ خودم را نسبت به پیغمبر با علی اکبر به وصال نزدیک می‌کردم، این تنها منطق رسول الله نبود.ارباب مقاتل نوشته اند وقتی علی اکبر آمد به میدان و وارد میدان شد، جمعیت از قیافه علی اکبر تعحب کردند، یک نفر فریاد زد مردم نگاه کنید، پیغمبر سر از خاک برداشته و آمده پسرش حسین را یاری کند، یکی دیگر گفت به خدا اگر این جوان شمشیر به روی من بکشد، به روی او شمشیر نمی‌کشم؛ این حرف را لشکر دشمن زدند و دشمن‌ها این جمله را گفتند وقتی حضرت علی اکبر به میدان آمدند ولذا نقل کردند وقتی حضرت علی اکبر مبارز طلبید، کسی به مبارزه علی اکبر نیامد، لشکر یکجا حمله کردند، حضرت علی اکبر جنگ را مغلوبه کردند، کسی جرأت نمی‌کرد از جلو به حضرت علی اکبر حمله کند، هرکس جلو می‌آمد کشته می‌شد به‌خاطر این که خاصیت علی اکبر، خاصیت امیرالمؤمنین بود که هرکس جلو می‌آمد و چشم به چشم امیرالمؤمنین می‌افتاد، بدنش به لرزه می‌افتاد، این خاصیت را حضرت علی اکبر نیز داشت، نواده علی هست، هرکس از جلو می‌آمد، نمی‌توانست شمشیر بزند، یا فرار می‌کرد یا کشته می‌شد لذا آنقدر حضرت علی اکبر جنگید و لشکر را مغلوب کرد که دیگر از جلوی شمشیر علی همه فرار کردند.
علی اکبر برگشت به طرف پدر و گفت « یا ابه، العطش قد قتلنی، وثقل الحدید قد أجهدنی، فهل إلى شربة ماءٍ من سبیل أتقوى بها على الأعداء»، بابا تشنگی مرا کشت، سنگینی لباس جنگ مرا به زحمت انداخت، آیا آب داری به من بدهی؟ چرا این حرف را حضرت علی اکبر می‌زند؟ مگر علی اکبر نمی‌داند آب در خیمه‌گاه نیست؟ مگر نمی‌داند پدر آب ندارد؟ چطور به پدر می‌گوید « فهل إلى شربة ماءٍ من سبیل» آمده اظهار عطش به پدر می‌کند، از پدر یک مژده می‌خواهد، یک خبر مسرت بخش می‌خواهد، اول که آقا برای این‌که ثابت کند آب ندارد، زبان خشکیده‌اش را در کام پسر گذاشت اما آنی که علی اکبر دنبالش بود، مژده بابا و خبر خوش حجت خدا بود، سیدالشهدا فرمود «پسرم برگرد به میدان، به همین زودی از دست جدت رسول‌الله سیرآب می‌شوی»، او می‌خواست مژده آن جام آبی که پیغمبر به دست گرفته که به میوه دلش علی اکبر بدهد، این مژده را بشنود، می‌دانست آب ندارد، می‌گوید آن آبی که مرا سیرآب کند و آبی که من برای آن می‌روم، آیا خبری از آن آب داری که کی به من می‌رسد؟
حضرت برگشت، کسی که قدرت جنگیدن با علی اکبر از جلو ندارد، یک عده از لشکریان در کمین ایستاده‌اند، از عقب به حضرت ضربه بزنند، ظالمی جلو آمد و از عقب با شمشیر بر فرق نازنین مولا زد، فرق تا ابرو شکافته شد، این میوه دل امیرالمؤمنین است، شهادتش هم باید مثل مولا باشد، فرق شکافته شد، مغز متلاشی شد، بدن قدرت حفظ تعادل روی زین اسب ندارد، اسب علی اکبر، اسب تربیت شده است، فهمید آقا دیگر قدرت ادامه سواری ندارد، سر را بالا آورد، آقا علی اکبر فرق شکافته را روی کاکل اسب گذاشت، خون از این فرق فوران می‌زد، یک پرده خون جلوی چشم اسب آویخته شده، این حیوان می‌خواهد آقا را از معرکه بیرون بیاورد، به جای این که علی را به خیمه‌ها برساند، علی را برد وسط اردوگاه دشمن.
این عبارتی که شما در مقتل شنیدید که علی را با شمشیرها پاره پاره کردند، اینجا بود که وقتی اسب راه را ندید، عوضی علی را وسط اردوگاه دشمن آورد، دشمن‌ها ریختند و هرکس شمشیر بلند کرد و بدن علی را با شمشیرها تکه تکه کرد، اینجا بود که صدای علی اکبر بلند شد «یا أبتاه علیک منى السلام هذا جدی یقرئک السلام ویقول لک عجل القدوم علینا»، قبل از این که زمین بیفتم، جدم رسول‌الله آمده بود، سیدالشهدا وقتی رسید که علی به زمین افتاده بود، آن غضبی که لشکر از سیدالشهدا دیدند، همه پراکنده شدند، اباعبدالله آمد بر سر بالین علی، سر علی را به دامن گرفت دلش آرام نگرفت، سر علی را به سینه چسباند دلش آرام نگرفت، آنقدر بلند بلند گریه می‌کرد که دشمن صدای گریه امام حسین (علیه السلام) را می‌شنید.
آخر سر علی را به زمین گذاشت، صورت به صورت علی، منظره‌ای پیدا کرد که زینب از میان خیمه‌ها دوید، فریاد زد «ای وای برادرم، ای وای برادرزاده‌ام»، فرمودند خانم برادر زاده‌ات شهید شده، چرا فریاد می‌زنی ای وای برادرم، فرمود «آخر می‌بینم حسین روی بدن علی جان داد».
هفته دولت، هفته جهاد و شهادت است
دهه شهادت و جهاد است و اتفاقأ هفته دولت هم هست، هفته دولت نیز هفته جهاد و شهادت است چون دو شهید با اخلاص رهروی راه کربلا، شهید رجائی و شهید باهنر در این هفته به شهادت رسیدند، آن اخلاصی که شهدای کربلا داشتند، این دو شهید در جهاد در راه این نظام از این اخلاص برخوردار بودند و این هفته به این مناسبت نام‌گذاری شد و امشب، شب شهادت این دو شهید است و شهادت این دو شهید با تاسوعای حسینی هماهنگ شده است آن هم به خاطر فضیلتی که این‌ها در درگاه خدا داشته‌اند.
دولت باید بداند این هفته، آخرین هفته این دولت هست، نکته‌ای را مقام معظم رهبری در فرمایشاتشان به آن اشاره کردند، بنده این نکته را توضیح بدهم.در ابتدای دولت یازدهم، وقتی این دولت می‌خواست تشکیل بشود، به مردم وعده دادند که مشکلات را 100 روزه حل کنند، لابد آن زمان دیدند که واقعأ مشکلات این کشور مخصوصأ مشکلات اقتصادی 100 روزه حل شدنی است، اگر همان بینش، امروز در دولت هست، یک سال در این دولت باقی‌مانده، یعنی سه تا 100 روز با یک 65 روز برای دولت مهلت است و می‌تواند کار کند، دولتی که در ابتدای دوره اول ریاست جمهوری ادعا کرد 100 روزه مشکلات را حل می‌کند، سه تا 100 روز و یک 65 روز برای ]حل[ این مشکلات فرصت دارد و امیدواریم عزیزان در این آخرین هفته دولتی که در دولتشان هست، این توفیق را در این سه تا 100 روز پیدا کنند.
وعده ساخت 600 هزار مسکن، وعده امیدوار کننده‌ای است
البته آنی که آقای وزیر مسکن وعده داده که تا پایان این دولت، 600 هزار مسکن ایجاد کند، بسیار وعده امیدوارکننده‌ای است، اگر واقعأ 600 هزار مسکن تا یک سال دیگر در این کشور به وجود بیاید، خیلی در حل مشکل مسکن که از مشکل‌ترین مشکلات امروز مملکت هست، کمک می‌کند و امیدواریم این عزیزان موفق بشوند.
خدایا به عزت حضرت علی اکبر و عزت سیدالشهدا و شهدای کربلا، کسانی که در این نظام با اخلاص در خط جهاد و شهادت فعالیت و خدمت می‌کنند، خدایا این‌ها را با شهدای کربلا محشور بفرما؛ پروردگارا، به عزت سیدالشهدا نقطه واقعی انتقام مظلومیت حسین و اصحابش، فرج مولایمان بقیة‌الله تعجیل بفرما، ارواح مطهره شهدا و روح مطهر امام بزرگوار ما را از اشک و عشق ما در عزای ابی‌عبدالله بهره‌مند بگردان، سایه پر برکت مقام معظم رهبری مستدام بدار، دشمنان ناپاک ما در جبهه‌های کفر و نفاق و استکبار، ذلیل و نابود و ریشه‌کن بگردان.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

316

ارسال نظر