شناسه خبر: ۱۶۷۷۱۸
لینک کوتاه کپی شد

سرقت ۳ میلیارد تومان طلا با مسموم کردن دختر جوان | دوستی حیله گرانه یک پسر با دختر جنوبی

اواخر اسفند سال ۱۴۰۴، زن جوانی که ساکن محدوده سناباد مشهد بود، در تماس با پلیس مدعی شد فردی او را مسموم و بیهوش کرده و طلا‌ها و وسایل باارزش خانه‌اش را سرقت کرده است.

سرقت ۳ میلیارد تومان طلا با مسموم کردن دختر جوان | دوستی حیله گرانه یک پسر با دختر جنوبی

اواخر اسفند سال گذشته، زن جوانی به نام ستاره که ساکن محدوده سناباد مشهد بود، با پلیس تماس گرفت. او با لهجه غلیظ جنوبی گفت که برای شرکت در یک دوره آموزشی به مشهد آمده و تنها زندگی می‌کند. زن جوان که صدایش می‌لرزید، مدعی شد فردی او را مسموم و بیهوش کرده و طلا‌ها و وسایل باارزش خانه اش را سرقت کرده است.

پس از ثبت اظهارات زن جوان، سرهنگ رجبعلی صفایی، رئیس کلانتری سناباد، با صدور دستوراتی تخصصی، تیمی از مأمورانش را برای بررسی پرونده به محل اعزام کرد. دقایقی پس از این دستور، تیمی از مأموران به محل اعزام شدند. با توجه به وخامت حال زن جوان، بلافاصله با اورژانس پزشکی تماس گرفته شد و مقدمات انتقال او را به بیمارستان مهیا کردند. 

دقایقی بعد، درحالی که آمبولانس در راه بود، ستاره در خیابان بیهوش شد و روی زمین افتاد. امدادگران اورژانس که به محل رسیدند، تشخیص دادند این زن سی ودو ساله سکته کرده و به سرعت، او را به یکی از مراکز درمانی شهر منتقل کردند. خوشبختانه ستاره از مرگ نجات یافت، اما بیش از یک ماه در کما ماند و سرانجام پس از ۳۳ روز با تشخیص پزشکان از بیمارستان ترخیص شد.

حساسیت شاکی برای پیگیری پرونده به حدی بود که یک روز پس از ترخیص، ستاره شخصا به کلانتری سناباد رفت. او جزئیات ماجرا را برای کارآگاه جمال رحیمی، رئیس دایره تجسس کلانتری سناباد، تشریح کرد و گفت: اصالتا جنوبی‌ام، بیش از ۱۲ سال است که در شهرم آرایشگر هستم. سال گذشته یکی از همکاران و دوستانم، مرا با یک دوره تخصصی آرایشگری در مشهد آشنا کرد. با وجود مخالفت خانواده در آن دوره ثبت نام کردم و به مشهد آمدم. خانه یکی از همشهریانم را اجاره کردم و هر روز در کلاس‌ها شرکت می‌کردم.

بازشدن پای مرد آرایشگر به پرونده

زن جوان برای نخستین بار از مردی نام برد و او را به سرقت از خانه اش متهم کرد و گفت: در خلال رفت وآمدم به آموزشگاه با مرد جوانی به نام مجید آشنا شدم که در کلاس‌های آرایشگری آقایان همان آموزشگاه شرکت می‌کرد. او پس از یک ماه، با چرب زبانی به من نزدیک شد و درخواست ازدواج داد که من رد کردم. بااین حال، به بهانه‌هایی مثل یادگیری مهارت‌های آرایشگری باز هم به من نزدیک شد.

یک روز مجید گفت: «چرا ۱۷ النگو با خودت حمل می‌کنی؟ این کار خطرناک است.» آن قدر این حرف را تکرار کرد که ترسیدم و تصمیم گرفتم النگو‌ها را پنهان کنم. همان روز که این کار را کردم، مجید دنبالم آمد و پرسید: «النگو‌ها را چه کار کردی؟ به بانک بردی؟ در گاوصندوق گذاشتی؟» من باید می‌فهمیدم، اما از روی سادگی و اعتماد گفتم که در خانه گذاشته‌ام.

مجید بعدا گفت که برویم شام بخوریم، من در مشهد آشنایی نداشتم. او شام خرید و یک نوشیدنی هم خوردیم. بعد از خوردن غذا و نوشیدنی، دیگر هیچ چیزی به یاد ندارم. وقتی چشم باز کردم، دیدم در آپارتمان مجید هستم، اما او نبود. کیف دستی‌ام خالی بود، گوشی و دسته کلیدم نبود.

گیج بودم که صدای بازشدن قفل در آمد. مجید وارد شد و گفت: «خوب خوابیدی؟» با عصبانیت داد زدم: «با من چه کردی؟ چرا کلید و گوشی مرا بردی؟» جا خورد و گفت: «نگران خانه ات شدم، رفتم سر بزنم.» حالم خوب نبود. سکوت کردم و آنجا را ترک کردم

به هم ریختن خانه برای پیداکردن طلا‌ها

ستاره ادامه داد: وقتی به خانه رسیدم، همه وسایلم به هم ریخته بود. حتی کشو لباس هایم را بیرون کشیده بود. سریع سراغ جای طلا‌ها رفتم که نبود. با مجید تماس گرفتم و گفتم که چرا از من دزدی کردی؟ ابتدا انکار کرد، بعد گفت فقط یک النگو برداشته و بقیه کار او نبوده است. وقتی گفتم با پلیس تماس می‌گیرم، با ترس گفت که النگو را برمی گرداند. با پلیس تماس گرفتم و خواستم گزارش دهم که همان موقع از هوش رفتم و سکته کردم. وقتی در کما بودم، مجید هم خیالش راحت شد و فکر کرد یا زنده نمی‌مانم یا خوب نمی‌شوم.

پس از ثبت این اظهارات، تحقیقات میدانی پلیس در محدوده وقوع جرم آغاز شد. اگرچه به دلیل گذشت بیش از یک ماه بسیاری از ردپا‌ها پاک شده بود، اما تیم تحقیق با بازبینی تصاویر دوربین‌های مداربسته موفق به چهره‌زنی متهم شدند و او را در محدوده منزل ستاره شناسایی کردند. مستندات کافی علیه متهم وجود داشت. فایل‌های صوتی و تصویری برای تشخیص هویت ارسال شد و با تأیید هویت مجید توسط تجهیزات نوین پلیس، مأموران با هماهنگی مقام قضایی، متهم را در عملیاتی ضربتی دستگیر و به مقر پلیس منتقل کردند.

متهم پس از انتقال، هرگونه جرمی را انکار کرد، اما پس از شنیدن فایل صوتی و دیدن تصاویر، در اظهاراتی مضحک مدعی شد برای اینکه از خانه ستاره سر بزنم به آنجا رفتم. وقتی وارد شدم یک النگو را دیدم و برداشتم که به او پس می‌دهم. سایر النگو‌ها و اموال گمشده ربطی به من ندارد. هرچند متهم منکر انجام جرم شده بود، باتوجه به مستندات پلیس، این فرد با حکم قضایی روانه زندان شد

 

ارسال نظر