گزارش مشهد فوری از مراسم ترحیم مهندس فرید محبی؛
شوهر من زنده است!
سانچی غرق شد و با غرق شدنش ملتی را داغدار عزیزانی کرد که حتی پیکری برای تشیع و تدفین نداشتند.
مشهد فوری / چند روزی است که خبر تلخ حادثه سانچی و شهادت ۳۲ سرنشین آن ملت ایران را بار دیگر داغدار کرده است.
تعداد زیادی از ملوانان و مهندسان باسابقه و متخصص کشورمان که سالهای سال زمان برده تا به آن درجه برسند در این کشتی شهید شدند.
سرمهندس فرید محبی نیز جزو آنها بود که اعلام شد با حادثه سانچی به شهادت رسیده و جسدش در اعماق دریا غرق شده است هرچند الیا محتشمی همسر وی این ادعا را باور ندارد و معتقد است شوهرش هنوز زنده است.
وی بعد از ۱۵ سال خدمت به سرمهندسی ارتقای درجه پیدا کرد و نزدیک به دو سال به عنوان سرمهندس نفتکش در حال خدمت بود که درساعت ۱.۵صبح به وقت محلی خبر رسید که نفتکش عظیم سانچی با یک کشتی تصادف کرده است و شاید کسی فکرش را نمیکرد این حادثه به داغی بزرگ تبدیل شود.
الیا فکر نمیکرد صدای شوهرش را که دو ساعت قبل با او تماس گرفته بود و از وی خواسته بود برایش مستقیما از کره به مشهد بلیط بگیرد نخواهد شنید.
امروز ساعت ۱۴بود که مراسمی برای بزرگداشت مهندس محبی برگزار شد. ماهم دعوت بودیم؛ فضا به قدر کافی سنگین بود و بغض فروخورده این روزهای ما خبرنگاران را که به خودمان قول داده ایم در هر شرایطی محکم باشیم و یک گزارشگر؛ میشکست.
وارد قسمت بانوان شدم.الیا محتشمی و خانواده اش به همراه خانواده شهید محبی در صدر مجلس نشسته بودند. الیا گریه میکرد و آرام آرام اشک میریخت.محکم بود...خیلی محکم تر از آنچه فکرش را میکردم.
با خود گفتم حتما مرگ همسرش را پذیرفته اما غافل از آنکه داستان از قراری دیگر است.
خانم ها تک تک به الیا تسلیت میگفتند. مادر مهندس محبی شرایط روحی خوبی نداشت.حق هم داشت؛ پسرش،پاره تنش را در این حادثه از دست داده بود؛چشمانش به راه ماند و نه تنها پسرش برنگشت که جسدش را هم برایش نیاوردند.
لحن محزون قاری قرآن و عطرگلاب و صدای آرام گریهها دل هرکسی را به درد میآورد.
دلم گرفت برای مهندسی که هنوز طعم پدر شدن را نچشیده بود و پرکشید.
برای زنی که همین چندهفته پیش چهاردهمین سالگرد ازدواج را کنار همسرش جشن گرفته بود غافل از آنکه دست تقدیر چقدر زود دست او را از دستهای حمایتگر شوهرش جدا خواهد کرد و دلم شکست از غم گریههای مادری که چشم به راه ماند.
مراسم با تمام حزن و غم بی پایانش تمام شد و الیا مشغول بدرقه مهمانانش شد.هرکس به نوعی با او همدردی میکرد و همه او را شیرزن دریا مینامیدند.بانویی که بیش از ۳۰ماه را کنار همسرش روی عرشه کشتی سپری کرده بود.
با او وارد گفتگو شدیم.الیا محکم تر شده بود.اشک نمیریخت و محکم حرف میزد.این آرامش بیش از حدش مرا هم سردرگم کرده بود تا اینکه لب به سخن باز کرد و گفت که شوهرم زنده است.
جمعیتی که قصد رفتن کرده بودند با این حرف الیا برگشتند که او گفت: اگر جواب تسلیت ها را میدهم برای ادای احترام است وگرنه من نه این مراسم را قبول دارم و نه تسلیتی را میپذیرم.فرید من زنده است و تا وقتی جنازه اش را برایم نیاورند باور نمیکنم او شهید شده باشد.
میگفت روز اول که این اتفاق افتاد به پای مسئولان افتادم گفتم شوهرم را به من برگردانید ولی حالا جدی ایستاده ام بر سر حقی که بهعنوان یک زن دارم و آن هم جنازه همسرم است.
میگفت مگر نگفتید هزینه های هنگفتی برای نجاتشان کردید؟خب حالا هم برای پیدا کردن پیکرهایشان هزینه کنید.
او فریاد میزد و خیلی ها اشک میریختند.
دنبال جواب سوال هایش بود.میگفت چرا آنقدر تعلل شد؟چرا حرفی از قایق نجات زده نمیشود،چرا با چینی ها مصاحبه نمیشود و هزاران چرای دیگر....
الیا گفت چشم به در میماند تا یا شوهرش برگردد یا پیکرش را برایش بیاورند.
جو سنگین و دردناک بود.چه کسی میتوانست به الیایی که هنوز به بازگشت عشقش امیدوار است ناامیدی تزریق کند؟
آمدند و الیا را بردند اما او همچنان پای حرفهایش ایستاده بود.
کاش مهندس و همکارانش برگشته بودند.
کاش سانچی وجود نداشت.
کاش آن کشتی چینی در آن ساعت حرکت نکرده بود.
کاش و کاش و کاش...
22
ارسال نظر