آدمکهای تاثیرگذار
آذر صدارت در گزارشی به بهانه خبر تغییر فیگورهای چراغهای راهنماییرانندگی اروپایی به اهمیت آموزش و یادآوری مفاهیم اجتماعی به شهروندان پرداخته است.
مشهدفوری/ آذر صدارت در گزارشی به بهانه خبر تغییر فیگورهای چراغهای راهنماییرانندگی اروپایی به اهمیت آموزش و یادآوری مفاهیم اجتماعی به شهروندان پرداخته است.
دو سه روز قبل، خبرگزاری دویچهولـــه، خبر جالبی مبنی بر اصلاح فیگورها و آدمکهای چراغهای راهنمایی و رانندگیِ سر چهارراهها، در کشورها و شهرهای مختلف اروپایی منتشر کرد که با هدف و شعار «جامعه تکساحتی نیست» شکل گرفته و اجرا میشود. این خبرگزاری مینویسد: «ملبورن استرالیا، کُلن و لایپزیک آلمان، وینِ اتریش، مادرید اسپانیا و پاریس، از جمله شهرهایی هستند که مدتی است به واسطه فراخوان و تلاش تشکلهای برابریطلب، فیگورهای سنتی و قدیمیِ چراغهای سرِ چهارراههای بزرگ و پررفت و آمدشان را، در تاکید بر این نکته که: «جامعه متکثر و رنگارنگ است»، از آدمکی که ظاهر مردانهای داشت به آدمکهایی به شکل مرد، زن، کودک و معلول تغییر دادند.» هرچند ممکن است با مرور این خبر، با خودمان فکر کنیم توجه به این نکات ریز و کوچک، مخصوص کشورها و جوامعی است که خیالشان از مسایل کلان سیاسی، اقتصاد ی، بینالمللی و اجتماعی راحت است و کاری ندارند جز تمرکز بر جزییات فرهنگی. اما واقعیت این است که همه جوامع، چه پیشرفته و چه در حالِ توسعه، نیاز به توجه و آموزش نکات تاثیرگذار فرهنگی مثل «پذیرش برابری همه اقشار جامعه» و «احترام به حقوق و حریم همه آدمها اعم از زن و مرد، کودک و پیر و جوان، سالم و معلول» داشته باشند تا نتایج عمیق و مستقیم این توجه را در روابطِ بینفردی، خانوادگی و اجتماعی لمس کنند. این وسط، استفاده بهینه از «تابلوهای فضای شهری» یا مثل این مصداق خاص «چراغهای راهنمایی و رانندگی» در جهت جاانداختن این نکات مهم، بهره بردن از یک فرصت بالقوه برای تربیت نگاه و تفکر کودک و نوجوان و جوانانی است که هر روز و روزی چند بار، با این تابلوها و نشانهها مواجهند. نشانههایی که در بلندمدت، موجب میشود از کلیشههای ذهنی که گاهی منشاء رفتارهای نادرست است فاصله بگیریم و به یکجور «روا داری» و «مدارا» با اجتماع برسیم. امروز به بهانه این خبر، مروری داریـم بر یک نمونه خطای طراحی تابلوی راهنما که هم در ایران و هم در بقیه کشورها دیده شد و با اعتراض جهانی شهروندان روبهرو و اصلاح شد و بهعلاوه، به این سوالات که: «واقعا تابلوهای شهری، هرچند کوچک و گذرا، بر ذهن و تفکر ما تاثیرگذارند؟» و «لزوم و ضرورت آموزش و یادآوریِ مفاهیم اخلاقی مثل "برابری اجتماعی" به مردم جامعه، بهخصوص کودکان و نوجوانان چیست و چه تاثیر مثبتی بر سبکزندگی فرد دارد؟» پاسخ میدهیم.
مستندنگاری از مواجهه با یک تابلوی راهنما با پیامی آزاردهنده
محیا فرجی-همهجای دنیا وقتی به مراکز خرید و فروشگاه های بزرگی مانند «ایکیا» می روید، معمولا چند ساعت از زمانتان صرف گشت و گذار در طبقات وسیع و غرفههای بزرگ آن می شود. فرودگاه ها هم خیلی متفاوت نیستند، مخصوصا در شهرهای بزرگ دنیا که مسافران بسیاری مجبورند زمان توقف بین دو پرواز خود را در فرودگاه بمانند. به همین دلیل، هم در فروشگاهها و هم در فرودگاه های بزرگ، انواع و اقسام امکانات رفاهی از جمله رستوران و کافه، اینترنت وای فای، صندلی های راحتی و کاناپه برای مردم فراهم شده است. ضمن اینکه مسئولین این مراکز به رفاه خانواده های بچهدار، بهخصوص نوزادان نیز فکر کرده اند و عموما اتاق هایی برای نگهداری نوزادان و تعویض پوشک آن ها وجود دارد. اما اتاق نگهداریِ نوزاد کجاست؟ خب باید تابلوهای راهنما و نشانه ها را دنبال کرد. آخرین باری که در مجموعه ایکیا در یکی از شهرهای فرانسه، نگاهم به اتاق نگهداری کودک افتاد، تصویری از یک خانم دیدم که در حال تعویض پوشک نوزادی بود. منظورم از تصویرِ یک خانم، آدمکی است با دو دست و یک سر و یک دامن که در حال رسیدگی به آدمک کوچکتری، خوابیده برروی یک سکو بود. تصویری که این پیام آزاردهنده را
القاء میکرد: «عوض کردن پوشک بچه، یک کار زنانه و وظیفه مادرِ خانواده است.» در همین حین خانواده ای فرانسوی با نوزادی در کالسکه از راه رسیدند. مادر در راهروی بیرون، کنار کالسکه و ساک هایشان ایستاد و پدر به همراه نوزاد به داخل اتاق تعویض پوشک رفت. ظاهرا تابلوهای راهنما خیلی هماهنگ با تقسیم وظایف در این خانواده کوچک فرانسوی نبود. چرا که در بیشتر خانواده های فرانسوی، پدر و مادر هر دو لباس و پوشک کودک را عوض می کنند، هر دو با فرزندانشان بازی می کنند و هر دو به بچه غذا می دهند. البته که در کشوری مثل فرانسه، بزرگسالان به خوبی به برابری افراد در خانواده و تقسیم وظایف بین پدر و مادر واقفند اما کودکان چه طور؟ می دانیم که ذهن فعال کودک، آمادگیِ زیادی برای دریافت و ثبت داده هایی که از محیط اطراف می گیرد دارد، مخصوصا داده های تصویری. در نتیجه بسیار مهم است که چه چیزی را در معرض دید کودکان می گذاریم. نهادینه شدن تصویرِ زن به عنوان کسی که منحصرا مسئول رسیدگی به نوزاد است، بسیار ناخوشایند است. از همین رو مخالفت های زیادی با این تابلوهای تک جنسیتی در اروپا صورت گرفت و در ادامه، این اعتراضها نتایج مثبتی به همراه داشته است.
به عنوان مثال چندی پیش تابلوی متفاوتی در فرودگاه وین، پایتخت اتریش توجهم را جلب کرد. این بار تابلوی اتاق نگهداری از نوزاد در این فرودگاه، آدمکی بدون دامن را نشان می داد که در حال تعویض پوشک آدمک کوچولوی روی میز است. در واقع تابلوی ذکر شده، «انسان»ای را به تصویر کشیده که از نوزادش مراقبت می کند.
نمادهای شهری و آموزشِ ناخودآگاه
تصویر، همانطور که میدانید یکی از اشکال برقراری ارتباط است که در شرایطی میتواند از کلمات تأثیرگذارتر و وسیعتر عمل کند. ما در روند انتقال پیام به دیگران با سه جزء اساسیِ فرستنده، گیرنده و خود پیام سر وکار داریم. در این بین، چیزی که شکل و نحوه انتقال پیام را مشخص میکند، هدف از پیامرسانی است؛ براین اساس ما تصمیم میگیریم پیاممان را به چه صورت تنظیم کنیم تا تأثیر بیشتری داشتهباشد. نکته مهمی که گاهی مورد بیتوجهی قرار میگیرد، دقیقا همینجاست؛ تأثیرگذاری نه فقط در سطح هوشیار که در ناخودآگاه هم رخ میدهد. نمادهای شهری که در طول روز بارها و بارها در معرضشان قرار میگیریم هم نوعی ابزار ارتباطی هستند؛ آنها بدون ردوبدل کردن کلامی با ما ارتباط برقرار میکنند، بخشی از این ارتباط آشکارا شکل میگیرد و بخشی از آن در ناخودآگاه ما. از طرف دیگر، نمادها و المانهای شهری، بسیار قدرتمند هستند، چراکه فاکتورهای لازم برای تأثیرگذاری را دارند؛ این فاکتورها شامل تعداد دفعات تکرار، مدت دیدهشدن، شفافیت و وضوح و شدت هستند. واضح است که نمادهای شهری هرچهارتای این عناصر را در بالاترین حد دارند. بنابراین تأثیرشان در ناهوشیار
بیننده غیرقابل انکار است. بنابر این دلایل است که ما معتقدیم علایم شهری، گرچه کارشان نشان دادن راهها و مسیرها و قوانین است اما در زیرسطح، تأثیرات اجتماعی و فرهنگی دارند. حالا اهمیت بازبینی و تغییر دادن این علایم برایمان مشخصتر شد. این تغییر اما چطور میتواند تأثیرگذار باشد؟ درباره بزرگسالان بهنظر میرسد چون به یکسری نمادها عادت کردهاند، کار برای تغییر دادن تصوراتشان سخت باشد اما دقیقا همین عامل میتواند کمککننده باشد؛ ذهن وقتی به چیزی عادت کند، دیگر به آن واکنشی نشان نمیدهد. مثلا من عادت کردهام که همیشه یک «مرد» را روی تابلوی عابر پیاده ببینم و طبق عادت حتی شاید اصلا متوجهش ن شوم اما اگر این آدمک از مرد به زن یا مثلا از جوان به یک فرد مسن تغییر پیدا کند، ذهن من برای تطبیق پیداکردن با آن به تصویرسازی جدید دست میزند. درباره بچهها این تغییر طور دیگری اتفاق میافتد؛ بیش از هفتاد درصد یادگیری کودکان از طریق «یادگیری مشاهدهای» انجام میشود. رفتارها و تصاویر، در یادگیری بچهها خیلی بیشتر از کلمات تأثیر میگذارند. خب برای بچهای که در سطح شهر، نمادها و علایم را در قالب افراد متفاوت میبیند، چه اتفاقی
میافتد؟ او متوجه میشود، جامعه به زن و مرد و دختر و پسر و فرد معلول و سالم به یک اندازه اهمیت میدهد؛ این اهمیت یکسان به او حقوق برابر آدمها را آموزش میدهد. این آموزشِ زیرسطح البته با حضور بزرگسالانِ آگاهی تکمیل میشود که به بچهها و نوجوانها برای درک این مفاهیم کمک کنند. کودکان و نوجوانان، کنجکاو هنوز دارای ارزشها و باورهای بنیادین نیستند؛ به این دلیل تغییر در شیوه تفکرشان خیلی راحت رخ میدهد. بنابراین نمادهای شهری، صرف نظر از وظیفهای که برای آن طراحی شدهاند، به دلیل ورود به ناخودآگاه بیننده بهویژه کودکان و نوجوانان، اهمیت زیادی دارند؛ آنقدر که حتی میشود بخشی از آموزش مفاهیم ضروری را از طریق آنها انجام داد.
یادداشت شفاهی دکتر «مینا دادگستر»، روانشناس درباره تأثیرگذاری نمادهای شهری
تحولات فرهنگی، فرصتِ خلق فانتزی
این تغییر و تحولات شهری که با اهداف فرهنگیاجتماعی شکل گرفته، فرصتی برای شکوفایی فانتزیهای خلاقانه هم شده و مثلا شهرداری ترییر، زادگاه «کارل مارکس» فیلسوف آلمانی در ماه مه به مناسبت ۲۰۰ سالگی او، چراغ قرمز یک چهارراه را به تصویر این فیلسوف مزین کرد یا شهر بُن، زادگاه بتهوون، که در تدارک جشنی باشکوه برای ۲۵۰سالگی این موسیقیدان مشهور در سال ۲۰۲۰ است، عجالتا در چهارراهی نزدیک خانه بتهوون، چراغ سبزی با طرح چهره این نابغه موسیقی قرار داده است.
22
ارسال نظر