از انتخابات میاندورهای آمریکا چه میدانیم؟ | آزمونی برای قدرت ترامپ
انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در شرایطی برگزار میشود که دونالد ترامپ برای حفظ اکثریت جمهوریخواهان در کنگره با چالشهای جدی روبهروست؛ انتخاباتی که فراتر از رقابت دو حزب، به آزمونی برای سنجش نارضایتی عمومی از عملکرد رئیسجمهور آمریکا و میزان توانایی او برای ادامه مسیر سیاسیاش تبدیل شده است.
انتخابات میاندورهای آمریکا در نگاه نخست، رقابتی برای تعیین ترکیب کنگره به نظر میرسد؛ اما اهمیت این انتخابات در سال ۲۰۲۶ را نمیتوان صرفاً به جابهجایی کرسیهای جمهوریخواهان و دموکراتها محدود کرد. دونالد ترامپ که با وعده تغییرات گسترده در سیاست داخلی و خارجی آمریکا به کاخ سفید بازگشته، اکنون با پرسشی مهم روبهروست: آیا میتواند در نیمه دوم ریاستجمهوری خود همچنان از همراهی کنگره برخوردار باشد یا بخشی از اختیارات سیاسیاش در نتیجه افزایش قدرت رقیبان محدود خواهد شد؟
رأیگیری روز سهشنبه، ۳ نوامبر ۲۰۲۶، در شرایطی انجام میشود که جمهوریخواهان اکثریت هر دو مجلس کنگره را در اختیار دارند، اما نظرسنجیهای پیش از انتخابات از دشوارتر شدن موقعیت این حزب، بهویژه در مجلس نمایندگان، حکایت دارد. در سوی مقابل، دموکراتها امیدوارند نارضایتی از عملکرد دولت ترامپ را به کرسیهای بیشتر تبدیل کنند و دستکم بخشی از قدرت قانونگذاری را از رقیب بگیرند.

انتخابات میاندورهای چیست و چه چیزی را تعیین میکند؟
در ساختار سیاسی آمریکا، رئیسجمهور برای یک دوره چهار ساله انتخاب میشود، اما اعضای مجلس نمایندگان و بخشی از اعضای سنا در فاصله میان دو انتخابات ریاستجمهوری به رأی مردم گذاشته میشوند. به همین دلیل، این انتخابات میاندورهای نام گرفته است.
در انتخابات امسال، هر ۴۳۵ کرسی دارای حق رأی مجلس نمایندگان و ۳۵ کرسی از مجموع ۱۰۰ کرسی سنا تعیین تکلیف میشوند. علاوه بر این، انتخابات فرمانداری در شماری از ایالتها نیز برگزار میشود و نتایج آن میتواند بر سیاستهای داخلی و آرایش سیاسی آمریکا در سالهای آینده اثر بگذارد.
بنابراین، آمریکاییها در این انتخابات مستقیماً درباره ماندن یا رفتن ترامپ تصمیم نمیگیرند؛ ریاستجمهوری او تا ژانویه ۲۰۲۹ ادامه دارد. آنچه در معرض رأی قرار گرفته، ترکیب نهادی است که میتواند مسیر اجرای برنامههای دولت را هموار کند یا در برابر آن مانع ایجاد کند.
اهمیت این تفاوت در آن است که رئیسجمهور آمریکا، حتی با برخورداری از اختیارات گسترده اجرایی، برای پیشبرد بسیاری از برنامههای خود به همراهی کنگره نیاز دارد. تصویب قوانین و بودجه، نظارت بر عملکرد دولت و تأیید شمار زیادی از انتصابهای مهم، در چارچوب اختیارات مجلس نمایندگان و سنا قرار میگیرد. از همین رو، از دست رفتن اکثریت در یکی از دو مجلس میتواند محاسبات کاخ سفید را تغییر دهد.

چرا انتخابات به آزمونی برای ترامپ تبدیل شده است؟
انتخابات میاندورهای معمولاً فرصتی برای ارزیابی عملکرد حزب حاکم است. در این مقطع، رأیدهندگان میتوانند نارضایتی خود از وضعیت اقتصادی، سیاستهای دولت یا عملکرد رئیسجمهور را از طریق انتخاب نمایندگان حزب رقیب نشان دهند. در مقابل، حزب حاکم نیز تلاش میکند با دفاع از کارنامه خود، اکثریت پارلمانی را حفظ کند.
برای ترامپ، این رقابت از آن جهت اهمیت بیشتری دارد که نام او، با وجود قرار نداشتن در برگه رأی، به یکی از محورهای اصلی کارزار انتخاباتی تبدیل شده است. جمهوریخواهان میکوشند رأیدهندگان را به ادامه حمایت از برنامههای دولت ترغیب کنند؛ در حالی که دموکراتها تلاش دارند انتخابات را به فرصتی برای مهار قدرت رئیسجمهور تبدیل کنند.
نظرسنجی مشترک رویترز و ایپسوس که در روزهای منتهی به انتخابات منتشر شد، نشان میداد میزان تأیید عملکرد ترامپ در میان مردم آمریکا حدود ۳۲ درصد است؛ رقمی نزدیک به پایینترین سطح محبوبیت او. در همان نظرسنجی، دموکراتها در پاسخ به این پرسش که رأیدهندگان در انتخابات کنگره از کدام حزب حمایت میکنند، با اختلاف هشت واحد درصد از جمهوریخواهان پیش بودند. البته این ارقام بهتنهایی نتیجه انتخابات را مشخص نمیکنند؛ زیرا سرنوشت کرسیها به رقابتهای جداگانه در ایالتها و حوزههای انتخابیه بستگی دارد.
مسئله برای ترامپ تنها از دست دادن چند کرسی نیست. شکست جمهوریخواهان میتواند این پیام را به فضای سیاسی آمریکا منتقل کند که بخشی از جامعه دیگر با همان میزان گذشته از برنامههای او حمایت نمیکند. چنین نتیجهای، موقعیت رئیسجمهور را در برابر منتقدان داخلی تقویت میکند و میتواند بر محاسبات چهرههای جمهوریخواهی که به آینده حزب پس از ترامپ میاندیشند نیز اثر بگذارد.
از این منظر، انتخابات میاندورهای را باید سنجشی از فاصله میان وعدههای انتخاباتی ترامپ و ارزیابی رأیدهندگان از عملکرد دولت او دانست؛ فاصلهای که میزان آن در صندوقهای رأی روشنتر خواهد شد.

اقتصاد و جنگ موقعیت ترامپ را دشوار کرده است
یکی از دلایل اهمیت انتخابات میاندورهای امسال، پیوند خوردن رقابتهای حزبی با مسائل روزمره زندگی مردم آمریکاست. افزایش هزینههای زندگی، قیمت سوخت، مسکن و خدمات درمانی از جمله موضوعاتی هستند که بر تصمیم رأیدهندگان اثر میگذارند. در چنین شرایطی، وعدههای انتخاباتی ترامپ درباره بهبود وضعیت اقتصادی و کاهش هزینههای خانوار، به معیاری برای سنجش عملکرد دولت او تبدیل شده است.
نظرسنجی رویترز و ایپسوس نشان میدهد ۷۸ درصد پاسخدهندگان، افزایش هزینههای زندگی را یکی از مهمترین عوامل در تصمیم خود برای رأی دادن میدانند. در این میان، نام ترامپ نیز به یکی از محورهای اصلی رقابت تبدیل شده است؛ بهطوری که نیمی از رأیدهندگان مستقل شرکتکننده در این نظرسنجی گفتهاند رأی آنها در انتخابات کنگره، رأیی علیه رئیسجمهور است.
با این حال، مسئله تنها به اقتصاد محدود نمیشود. جنگ با ایران نیز به یکی از موضوعات بحثبرانگیز در فضای سیاسی آمریکا تبدیل شده است. افزایش هزینههای سوخت در پی این جنگ و فاصله گرفتن شرایط موجود از وعدههای ترامپ درباره پرهیز از ورود به درگیریهای نظامی جدید، برای دولت او هزینه سیاسی ایجاد کرده است. این وضعیت، بهویژه برای جمهوریخواهانی که باید در حوزههای انتخابیه خود از عملکرد دولت دفاع کنند، اهمیت دارد.
از این منظر، انتخابات میاندورهای را میتوان عرصهای برای سنجش پیامدهای سیاستهای ترامپ دانست؛ سیاستهایی که قرار بود قدرت آمریکا را تقویت و هزینههای آن را کاهش دهند، اما اکنون خود به بخشی از موضوعات مورد مناقشه در رقابتهای انتخاباتی تبدیل شدهاند.
برای جمهوری اسلامی ایران، توجه به این نکته اهمیت دارد که سیاستهای واشنگتن صرفاً محصول تصمیمهای شخص رئیسجمهور نیست و در چارچوبی از منافع ساختاری، رقابتهای حزبی و محاسبات امنیتی دنبال میشود. با این حال، فشار افکار عمومی و نگرانی نمایندگان از موقعیت انتخاباتی خود میتواند هزینه ادامه برخی سیاستها را افزایش دهد. این مسئله بهویژه هنگامی اهمیت پیدا میکند که تصمیمهای کاخ سفید درباره جنگ و امنیت منطقه، آثار اقتصادی آن را به داخل آمریکا منتقل کند.

چرا ترامپ تا این اندازه نگران نتیجه انتخابات است؟
ترامپ در انتخابات میاندورهای نامزد نیست، اما نتیجه این رقابت میتواند بر توانایی او برای پیشبرد برنامههایش در دو سال پایانی ریاستجمهوری اثر بگذارد. همین مسئله توضیح میدهد که چرا رئیسجمهور آمریکا در روزهای پایانی کارزار، شخصاً برای جلب حمایت رأیدهندگان تلاش کرده است.
مسئله ترامپ، در واقع، فراتر از حفظ چند کرسی در کنگره است. او برای ادامه اجرای برنامههای خود به همراهی جمهوریخواهان نیاز دارد و هرگونه کاهش اکثریت این حزب میتواند موقعیت او را در برابر مخالفان داخلی دشوارتر کند. اگر دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان یا سنا را به دست آورند، امکان نظارت سختگیرانهتر بر دولت، بررسی عملکرد مقامهای اجرایی و ایجاد مانع در مسیر تصویب برخی برنامههای رئیسجمهور افزایش مییابد.
از سوی دیگر، پایین بودن میزان تأیید عملکرد ترامپ، این نگرانی را ایجاد میکند که بخشی از رأیدهندگان جمهوریخواه نیز با انگیزه کمتری پای صندوقهای رأی حاضر شوند یا رأی خود را به نامزدهای دیگری بدهند. البته نمیتوان صرفاً بر اساس نظرسنجیها درباره رفتار قطعی رأیدهندگان حکم داد؛ اما این شاخصها نشان میدهند که جمهوریخواهان با رقابتی ساده و کمهزینه روبهرو نیستند.
در چنین شرایطی، نگرانی ترامپ را باید در چارچوب یک مسئله سیاسی مشخص فهمید: او به دنبال حفظ قدرت اجرایی و جلوگیری از شکلگیری کنگرهای است که بتواند در دو سال باقیمانده از ریاستجمهوریاش، برنامههای او را محدود کند. برای رئیسجمهوری که بخش مهمی از هویت سیاسی خود را بر نمایش قدرت و توانایی تحمیل ارادهاش بنا کرده، از دست دادن اکثریت کنگره میتواند علاوه بر پیامدهای اجرایی، هزینهای نمادین نیز داشته باشد.
با این همه، نباید نتیجه انتخابات را از پیش تعیینشده دانست. رقابت در مجلس نمایندگان به سود دموکراتها ارزیابی میشود، اما مسیر آنها برای تصاحب سنا دشوارتر است. حتی پیروزی در یکی از دو مجلس نیز به معنای پایان توانایی دولت ترامپ برای اجرای سیاستهایش نخواهد بود؛ همانطور که حفظ اکثریت جمهوریخواهان نیز به معنای رفع نارضایتیهای موجود نیست.
نتیجه انتخابات چه پیامی برای سیاست خارجی آمریکا دارد؟
یکی از پرسشهای مهم برای ناظران بینالمللی این است که آیا تغییر احتمالی ترکیب کنگره میتواند مسیر سیاست خارجی آمریکا را دگرگون کند؟ پاسخ به این پرسش، بهویژه در ارتباط با ایران، نیازمند تفکیک میان تغییرات سیاسی در واشنگتن و تداوم مؤلفههای ساختاری سیاست خارجی این کشور است.
در صورت افزایش قدرت دموکراتها، دولت ترامپ ممکن است برای تأمین بودجه، پیشبرد برخی برنامههای امنیتی یا عبور دادن طرحهای خود از کنگره با محدودیتهای بیشتری روبهرو شود. با این حال، اختلافات جمهوریخواهان و دموکراتها در بسیاری از موضوعات سیاست خارجی، از جمله نحوه حفظ برتری آمریکا و مواجهه با رقبای بینالمللی، به این معنا نیست که تغییر اکثریت کنگره الزاماً به تغییر رویکرد واشنگتن در قبال تهران منجر خواهد شد.
در واقع، نباید رقابت انتخاباتی آمریکا را به دوگانه ساده «پیروزی یک حزب و شکست سیاستهای ضدایرانی» تقلیل داد. تجربه روابط ایران و آمریکا نشان داده است که فشار اقتصادی، تحریمها و اختلافات راهبردی، موضوعاتی نیستند که صرفاً با جابهجایی یک حزب در کنگره از میان بروند. از همین رو، ارزیابی پیامدهای انتخابات باید بر اساس تصمیمهای عملی دولت آمریکا، تغییرات در قوانین و بودجه و مواضع رسمی این کشور انجام شود، نه صرفاً بر مبنای وعدههای انتخاباتی.
با وجود این، نتیجه انتخابات میتواند بر فضای تصمیمگیری دولت ترامپ اثر بگذارد. دولتی که با مخالفت گستردهتری در داخل مواجه باشد، برای پیشبرد سیاستهای خود ناچار است هزینههای سیاسی و اقتصادی بیشتری را محاسبه کند. اگر جنگ با ایران نیز به یکی از عوامل نارضایتی رأیدهندگان تبدیل شده باشد، نتیجه انتخابات میتواند نشانهای از میزان تحمل افکار عمومی آمریکا در برابر هزینههای چنین سیاستی باشد.
این وضعیت به معنای آن نیست که فشار داخلی آمریکا الزاماً به عقبنشینی واشنگتن منجر میشود؛ بلکه نشان میدهد تصمیمهای خارجی دولتها، برخلاف تصویری که گاهی از قدرت بیحدوحصر آنها ارائه میشود، میتواند تحت تأثیر پیامدهای اقتصادی و سیاسی در داخل کشور قرار گیرد.

آزمونی برای قدرت ترامپ و جمهوری خواهان
انتخابات میاندورهای آمریکا در نهایت، آزمونی برای سنجش توازن میان قدرت کاخ سفید و اراده رأیدهندگان است. ترامپ در حالی برای حفظ اکثریت جمهوریخواهان تلاش میکند که نارضایتی از وضعیت اقتصادی و پیامدهای سیاستهای دولت، رقابت را برای حزب او دشوار کرده است. نتیجه این انتخابات میتواند میزان همراهی کنگره با رئیسجمهور را تغییر دهد و بر فضای سیاسی آمریکا تا انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ اثر بگذارد.
با این حال، اهمیت انتخابات فقط در این نیست که کدام حزب کرسیهای بیشتری به دست میآورد. پرسش مهمتر آن است که آیا ترامپ میتواند حمایت سیاسی لازم برای ادامه برنامههای خود را حفظ کند یا فشارهای داخلی، دامنه مانور او را محدودتر خواهد کرد.
برای ایران نیز نتیجه این رقابت باید از همین زاویه بررسی شود؛ نه با فرض اینکه شکست احتمالی جمهوریخواهان بهخودیخود به تغییر سیاست آمریکا در قبال تهران میانجامد و نه با نادیده گرفتن تأثیر اختلافات داخلی واشنگتن بر تصمیمهای دولت. آنچه اهمیت دارد، میزان اثرگذاری فشارهای سیاسی و اقتصادی بر محاسبات کاخ سفید و پیامدهای عملی آن برای سیاست خارجی آمریکاست.
در چنین چارچوبی، انتخابات میاندورهای را میتوان نشانهای از محدودیتهای قدرت ترامپ دانست؛ رئیسجمهوری که برای حفظ اکثریت کنگره و جلوگیری از تضعیف موقعیت خود، به رأیی نیاز دارد که نتیجه آن میتواند مسیر دو سال پایانی حضورش در کاخ سفید را دشوارتر یا هموارتر کند.
ارسال نظر